8 عبدى كوفى
آيا پرسيدن نشان خانهء ويران يار ، درد دائم عشقت را درمان مىكند ؟
و يا اشكى كه از جدائيش مىريزى ، سوز دلت را در آن روز كه فراق دوست نزديك مىشود ، فرو مىنشاند ؟
هيهات ! دورى دوستى كه رفته و ديگر باز نمىگردد . عشق بر انگيخته را پايان نمىبخشد .
اى ساربان ! چشمان اشكبار ، كاروان را از آب و گياه بىنياز مىكند ، قبل از پيش آمد اين جدائى دور و دراز ، نمىپنداشتم كه ديدهها از ابرها ، بارنده تر باشند ، از ما جدا شدند و با رفتن خود ، چه اشكها را روان كردند و چه خردها را ربودند و چه پيوندها را گسستند .
فريبنده يارى كه من هرگز در انديشهء فريبش نبودم . چه غدر شأن جوان عرب نيست . پيمان نگه دار ، به دشمنان روى خوش مىنمايد . و محبت اندوهناك را نهان مىدارد .
محمل نشينان و يارانى كه سر نيزهاى افراشته ، آنان را از ديدهاى بيننده پنهان مىداشت ، دور شدند .
و دلباختهء افتاده اى را به جا گذاشتند كه دزدانه تير نگاهش را به سرا پردهء محبوب انداخت ولى به هدف ننشست .
اندوه من بر محمل نشينان و برو بالا و اندامهائى است ، كه از ديدهء ما پنهان مىمانند .
دلبران لاغر اندام و موى ميان و گلگون لب و سپيد روئى كه دندان و آب دهانشان ، به شراب شبانهء جام و حبابهاى روى آن مىماند .