خاموش بمان ، آيا خاندان محمّد را چنين توصيف مىكنند ؟ . اما ترا معذور مىداريم .
طبع و كار شاعرى و منتهاى انديشهء تو همين بوده است . من قصيده اى سرودهام كه زشتى مدح ترا از ساحت آنان بر طرف مىكند و آن چنين است :
قسم به خداوند و نعمتهاى او . ( و انسان مسؤل سخنان خويشتن است ) كه نهاد على بن ابى طالب بر پارسائى و نيكوئى سرشته شده است .
و او امامى است كه بر همهء امّت برترى دارد .
و او قائل و قاصد حق است و به باطل نمىگرايد .
آنگاه كه ميدان جنگ نيزهها را به نمايش مىآورد و مردان مرد از رفتن به ميدان باز مىايستند ؛ او به سوى حريف مىشتابد . و شمشيرى برنده و كشيده در دست دارد .
و به شيرى مىماند كه از بيشه درآمده و ميان فرزندان خود به راه افتاده است .
على مردى است كه ميكائيل و جبرئيل در شب بدر بر وى سلام دادند .
ميكائيل با هزار فرشته و جبرئيل نيز با هزار فرشته و پس از اين دو اسرافيل نيز كه در شب بدر به يارى پيغمبر آمده بودند - چنان كه طير ابابيل به حمايت از خانهء خدا - چون با على روبرو شدند به وى سلام كردند .
و اين است نشان بزرگداشت و اعظام نسبت به على .
اى جعفر ! دربارهء على اين چنين بايد سخن گفت و مانند شعر ترا بايد براى درماندگان و بيچارگان گفت . جعفر سر سيّد را بوسيد و گفت : اى ابا هاشم ! تو رئيسى و ما پيرو . اين حديث را ابو جعفر طبرى در جزء دوّم « بشارة المصطفى » از شيخ ابى على ابن شيخ الطايفه و او به اسناد خود از پدرش نقل كرده است .
خلفاء روزگار سيد
سيّد 10 تن از خلفاء را كه پنج تن از آنان از بنى اميه و پنج نفر از بنى عباس بودند ، درك كرد :