به آن ، در گردن اوست ( 1 ) .
سليمان گفت : هيچ كس جواب به سيّد نداد و سيّد رفت و كسى نماند مگر آنكه وى را دشنام داد .
( اغانى جلد 7 صفحهء 261 )
8 - از « محمّد بن كناسه » است كه گفت : يكى از فرمانداران كوفه ، ردائى عدنى به سيّد هديه كرد و وى اين شعر را برايش نوشت :
رداء اهدائى شما رسيد ، دوستى چون ترا هميشه داشته باشم . خداى جزاى خيرت دهاد ، چه خوب بود كه اين رداء با جامه همراه بود .
والى ، تشريفى تمام و اسبى نيكو براى سيّد فرستاد و گفت : اين خلعت از سرزنش ابو هاشم مىكاهد و بر مهرش نسبت به ما مىافزايد .
9 - « مرزبانى » از حرث بن عبد اللَّه بن فضل ، مسندا روايت كرده است كه گفت :
ما در نزد منصور بوديم كه دستور داد سيّد را حاضر آرند . چون آمد ، منصور گفت :
قصيدهء مدحيّهء ميميه ات را كه براى ما سروده اى و با اين مصرع شروع مىشود بخوان . اتعرف دارا عفى رسمها . و تشبيبش را رها كن .
سيد خواند تا به اينجا رسيد كه :
اين و آن را رها كن و بنى هاشم را ستايش كن كه به خدا توسّل جسته اى
اى خاندان هاشم ! محبت شما موجب قربت و بهترين دانستنىها است .
باب هدايت به دست شما مفتوح شد و فردا نيز به دست شما مختوم مىشود .
به مهر شما سرزنشم مىكنند و آزارم مىدهند ، هان هر كه مرا در عشق شما سرزنش مىكند . خود به سرزنش سزاوارتر است .
بر من جز اين خرده نمىگيرند كه سخت شيفتهء شمايم .
من دوستدار و شيفته و دلبستهء محبت شمايم و اين گناه من در نزد آنان ، چون گناه فرعون ، بلكه بزرگتر است .
هامش
( 1 ) حديث من سن سنة حسنة ( تا آخر حديث ) را « ابن ماجه » در جلد 1 صفحهء 90 سنن خويش و « مسلم » و « ترمذى » و « نسائى » و ديگران روايت كردهاند .