براى من حديث كرد و گفت : سيّد از محدّثى شنيد كه مىگفت : پيغمبر ( ص ) در سجده بود كه حسن و حسين بر پشت او سوار شدند و عمر ( رض ) گفت : خوب مركبى است مركب شما . و پيغمبر ( ص ) فرمود : آنها نيز نيكو سوارانى هستند . سيّد فورا برگشت و در اين باره چنين سرود .
حسن و حسين به خدمت پيغمبر آمدند و در دامان او به بازى نشستند .
پيغمبر به آنها فدايتان شوم گفت و نوازش فرمود ، و ايشان در خدمت پيغمبر چنين پايگاهى داشتند : بر دوش پيغمبر نشستند و بر گردن او سوار شدند . چه نيكو مركبى ! و چه خوش سوارانى !
فرزندانى كه مادرشان ، بانويى نيكوكار و پاكدامن و نيك سرشت و زيبا و پدرشان فرزند ابى طالب است . چه خوب فرزندانى و چه پسنديده پدر و مادرى ! دوستان من ! درنگ مكنيد و بدانيد كه هدايت غير از آن چيزى است كه شما مىپنداريد .
بدانيد كه ترديد پس از يقين و كورى بدنبال بينائى ، مايهء گمراهى است .
آيا به على كه امام هدايت است و هم به عثمان ، اميد داريد .
اين دو مايهء اميد ، سخت با هم مخالفند .
و نيز به معاويه و پيروان او كه خوارج نهروان را برانگيختند اميدواريد .
امام ايشان در رستاخيز ، آن فرو مايهء مؤمن به شيطان است .
« ابن معتز » در صفحهء 8 طبقاتش اين ابيات را بدون ذكر حديث آورده است :
در چاشتگاهى پيغمبر به جانب حسنين كه براى بازى از خانه خارج شده بودند ، آمد و آن دو را در آغوش گرفت ، و در اين حد گرامى داشت ، كه به ايشان « فدايتان شوم » گفت و آنها را بر دوش خود نشاند ، چه نيكو مركبى ! و چه خوب سوارانى !
« مرزبانى » نيز 6 بيت از آن قصيده را بدون ذكر حديث آورده و اين ابيات را افزوده است :
خدا در برابر انعام احمد ، بهشت برين را از جانب ما ، پاداش بنى هاشم
الغدير ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٤