و ديده بر هم نهند .
كه اگر از بيم ابى بجير نبود ، كينههاى خويش را آشكار مىكردند و شكاف و اختلاف بوجود مىآوردند .
اى بينى بريدهها ! بىتابى مكنيد و تحمّلى هفتاد ساله داشته باشيد كه ما نيز صبرها كرديم ، اين خطيب سخنور شما بود كه پيوسته و پى در پى ، دشنام مىداد تا خلق را خشنود و خالق را خشمناك كند . آرى شوم بختان به كار بد حريصاند .
« ابو بجير » چون اين ابيات را شنيد ، رئيس پاسبانان خويش را فرا خواند و او را سرزنش كرد و گفت : جنايتى به من كرده اى كه آن را جبران نتوان كرد .
اينك با فروتنى به سوى زندان مىروى و مىپرسى ابو هاشم كدام يك از شمائيد ؟
و چون پاسخت داد ، بيرونش مىآورى و او را بر مركب خويش مىنشانى و با او به تواضع راه مىافتى و به نزد منش مىآرى .
وى چنين كرد ، سيّد امتناع ورزيد و حاضر نشد از زندان بيرون آيد ، مگر آنگاه كه همهء كسانى را كه با وى به زندان افكنده بودند ، آزاد كنند .
سرپرست عسس ، به نزد ابى بجير آمد و جريان را گزارش داد ابو بجير گفت :
خدا را شكر كه نگفته است ، همهء زندانيان را بيرون آر و به هر كدام هم پولى بده .
چون اگر مىگفت ، نمىتوانستيم مخالفت كنيم . اينك برو و به زبونى خود ، خواسته هايش را انجام بده .
او رفت و همهء زندانيان آن شب را آزاد كرد و سيّد را به نزد ابى بجير آورد ، ابو بجير به زبان از او دلجوئى كرد و گفت : تو بر ما وارد شدى ، اما به نزد ما نيامدى و رفتى و با دوستان بدكار اهوازى خويش به مىخوارگى پرداختى ، تا آن جريان رخ داد ؟ سيّد پوزش طلبيد و ابو بجير به جايزه اى بزرگ براى وى دستور داد و سيّد مدتى نزد او ماند .
6 - « ابو الفرج » در صفحهء 259 جلد 7 اغانى گفته است : احمد بن عبد العزيز مرا خبر داد و گفت : عمر بن شبّه براى من حديث كرد و گفت : حاتم بن قبيصه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٣