رسول خدا ( ص ) در غدير خم ، زير درختان عظيمى فرود آمد . روز گرمى بود . بعضى مجبور بودند از لباس خود سايبانى بسازند ، و بعضى ديگر لباس خود را تر نموده به سر ميگذاشتند تا از شدت گرما بكاهند ، در اين هنگام بود كه رسول اكرم ( ص ) به پا خاست و فرمود :
اى گروه مردم ! آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم و زنان من ام المؤمنين نيستند ؟ گفتيم : چنين است اى رسول خدا ! سپس دست على را گرفت و بلند كرد و فرمود : شما را به شهادت ميگيرم كه :
« من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه »
و اين سخن را سه بار تكرار فرمود .
عمر بعد از شنيدن كلام رسول خدا ( ص ) گفت : اى ابا الحسن ( كنيه حضرت على ( ع ) است ) ! بر تو گوارا باد كه اكنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى ! سپس شخصى از ميان جمعيت برخاست و از رسول خدا ( ص ) اجازه خواست كه اشعارى دربارهء على بسرايد . حضرت فرمود :
اى حسّان بگو ! و حسّان چنين سرود :
يناديهم يوم الغدير نبيّهم . . . تا آخر اشعار كه ترجمه اش گذشت .
2 - ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم بن يزيد طبرى ، قصيدهء حسان را در ( المسترشد ) به اسنادش از يحيى حمانى ، از قيس ، از عبدى ، از ابى سعيد به لفظيكه ابو نعيم اصفهانى نقل كرده روايت نموده فقط بيت سوم چنين است :
الهك مولانا و انت ولينا
و لا تجدن منا لك اليوم عاصيا
خداى تو مولاى ماست و تو ( پيامبر ) ولى مائى .
و امروز ، هيچيك از ما را نمىيابى كه بر تو عصيان كند .
3 - استاد بزرگ ما ، ابو جعفر صدوق محمد بن بابويه قمى ، ( درگذشتهء 381 ه . ق ) قصيدهء حسان را در كتاب ( امالى ) ص 343 به سند و متنى كه مرزبانى نقل كرده ، روايت مىكند .