متن نامه
:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
سپاس خداى را سزاست ، و درود بر پيامبرش كه برگزيدهء اوست ، و بر آل محمّد و ياران گراميش ، و بر هر كه دوست اوست . و درود و رحمت و بركت خدا بر شما باد !
سرور عزيز ! علَّامهء يگانه ، بزرگ پيشوا ، آقاى شيخ عبد الحسين امينى نجفى ، كه خدايش حافظ و بر عمرش بيفزايد .
نامهء شما رسيد ، و خواندمش ، از خصلتهاى نيكو ، و دوستى پا بر جا ، و نهاد پاكيزه و جلوههاى شكوه زا كه به دوستى آل محمد پرورش يافته ، لذت بردم و بزرگ شمردم . حال ثمرهء آن دوستى به دست آمده و عطر دل افروز آن فضاى انسانيّت را پر نموده و نسيم مشك فام و عبير آسايش دماغ انسانها را فرا گرفته است .
اى بزرگ مرد ! ارمغان تو ( الغدير ) مرا به سپاس بر انگيخت ، و راه هر گونه عذرى را بر من بست ، مىخواستم ارمغانى به الغدير تو بفرستم با يك بررسى مفصّل ، ولى بعد از اينكه دورهء الغديرت پايان يافت ؛ آن هنگام كه بر پيشانى ادب درخشيد و در ديدگاه اهل تاريخ قرار گرفت . ولى چون تو مىخواهى ، اين كلمات بنگارش در آمد . و نيك ميدانم كه از عهدهء اين وظيفه بر نمىآيم و نمىتوانم حق « غدير » را ايفا كنم و هم حق آنكه بر كنارهء غدير درنك كرد و غدير را به پيشاهنگان حقيقت و جويندگان بحث آزاد معرفى نمود .