اشخاص برآمده از خود نصوص و بشارات نيست ، بلكه شخصيت مورد نظر را از پيش تعيين كرده و سپس - / حتى با دست زدن به تأويل - / سعى در تطبيق روايات بر او نمودهاند .
به اين دو عامل عوامل سياسى بسيارى نيز مىتوان افزود كه ما اكنون در صدد بيان آن نيستيم و بيشتر آنها چه نسبت به اديان گذشته و چه نسبت به فرقههاى اسلامى بر همگان آشكار است . محور كلى بحث اين است كه گردن نهادن به آنچه در متن بشارتهاى آسمانى و روايات نبوى آمده است باورهاى آن اديان را درهم شكسته و توجيه ادامهء حيات مستقل فرق و مجوز اصرار آنان بر عقايد كهنه شان را از ميان خواهد برد .
در رابطه با عامل اول كه همان تفسير نادرست از روايات و بشارات آسمانى باشد بايد گفت : اين روايات و احاديث پيامبران و اوصياى آنان عليهم السلام در بارهء مصلح جهانى ، از مسألهاى غيبى سخن به ميان مىآورد ؛ شخصيتى كه در آينده ظهور مىكند همچنين از نقشى تاريخى بحث مىكند كه بزرگترين كار را در طول تاريخ بشريت به انجام رسانده و در روز موعود به بالاترين آرزوهاى بشر جامهء عمل خواهد پوشاند . انسان نيز طبيعتاً مايل است تا مسائل غيبى را به قالب مصاديقى ملموس و محسوس در آورد ، هر قوم و ملتى نيز به شريعت خود و سمبلهاى آن و آنچه كه بدان گرايش و ميل پيدا كردهاند تعصب مىورزند و در نتيجه ميل پيدا مىكنند كه صاحب اين نقش بزرگ تاريخى كسى از آنان باشد .
لذا طبيعى است كه در تعيين هويت مصلح جهانى اختلاف به وجود بيايد ، چرا كه طبيعتاً پيروان هر آيينى مصداقى براى آن شخصيت غيبى كه در آينده خواهد آمد و نصوص و بشارتهاى انكار ناپذير و معتبر كه رهبران مورد
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: منذر حكيم
ص٣٦