طبيعى است كه غالبا پس از مرگ خليفه اضطراب و تشويشى در اوضاع مملكت و حكومت حاصل شده و مخالفان مىتوانند تحرّك و نقل و انتقال آسانترى داشته باشند .
4 . شيخ كلينى از على بن محمّد از حسن بن حسين نقل مىنمايد كه گفت :
محمّد بن حسن مكفوف براى من روايت كرد و گفت : يكى از اصحاب ما از يكى از كسانى كه در شهر سامرّا به شغل فصد ( رگزنى - خونگيرى ) اشتغال داشته و از مسيحيان بود نقل مىكند كه گفت : حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام روزى در وقت نماز ظهر به دنبال من فرستاد و رگى را به دست من داد و به من فرمود : اين رگ را بزن ؛ من از ميان رگهايى كه معمولا براى خونگيرى آنها را فصد مىكنند چنين رگى را نمىشناختم . بنابراين در دل گفتم : امروز چيز عجيبى مىبينم . او به من دستور مىدهد تا رگى را كه نمىنشناسم ، در زمانى كه وقت خونگيرى و فصد نيست بگشايم . رگ را باز نمودم و به مقدار لازم خونگيرى كردم .
سپس آن حضرت به من فرمود : در خانه بمان و منتظر باش . من ماندم تا زمان عصر فرا رسيد و آن حضرت مرا دوباره طلبيد و فرمود : خونگيرى كن .
من رگ را باز نموده و مشغول خونگيرى شدم . پس از لختى فرمودند : بس كن من دوباره رگ را بستم . سپس فرمودند : در خانه بمان . هنگامى كه شب به نيمه رسيد دوباره به دنبال من فرستاده و فرمودند : خونگيرى كن . من از اين عمل بيشتر متعجّب شدم . اما ناخوش داشتم كه در اين باره از او چيزى بپرسم . چون اين بار رگ را باز كردم به ناگاه ديدم كه خونى به سفيدى نمك از آن بيرون آمد .
پس از لختى فرمودند : رگ را ببند . من نيز رگ را بستم و فرمودند : در خانه بمان . هنگامى كه صبح شد آن حضرت يك دست لباس و پنجاه دينار پول به من داده و فرمودند : اين پولها را بگير و عذر ما را بپذير و برو . من به نزد
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: منذر حكيم
ص٤٦