و سيذكرونه ، و لو لا ذلك لم يدر أحد من خالقه ، و لا من رازقه » ؛
در اين مرحله معرفت بر همهء آدميان اثبات شده است . اما آدميان اين مرحله را فراموش كردهاند . ولى به زودى آن را به ياد خواهند آورد . و اگر چنين نبود كسى خالق و روزىدهندهء خود را نمىشناخت .
ابو هاشم گويد : من در دل از بسيارى آنچه خداوند متعال به ولى خود داده و سنگينى آنچه بر وى حمل نموده است تعجب مىكردم كه امام عليه السّلام رو به من كرد و فرمود : اى ابو هاشم مسأله بسيار عجيبتر و بزرگتر از آن است كه تو را به تعجّب واداشته است ، چه گمان دارى دربارهء گروهى كه هركس آنها را بشناسد خدا را شناخته و هر كس آنان را انكار كند خدا را انكار كرده است ؟ كسانى كه مؤمنى نيست مگر اينكه آنان را تصديق كند و به معرفت آنان يقين حاصل نمايد « 1 » .
5 . سفيان بن محمّد بن صيفى روايت كند كه : به حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نامهاى نوشته و در آن از معناى كلمهء « وليجه » در كلام خداوند متعال :
. . . وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً . . . ؛
. . . و غير از خدا و فرستاده او و مؤمنان ، محرم اسرارى نگرفتهاند . . . سؤال كردم و در دل گفتم : چه كسى مقام مؤمن را تا آن اندازه بالا مىبيند كه به آنجا راه پيدا كند ( كه هم رديف خدا و پيغمبر بيايد ) ؟
جواب از آن حضرت اينگونه بازگشت كه : « ؛ وليجه كسى است كه مردم او را به جاى ولى امر خود بگيرند ، تو نيز در دل تعجب كردى كه اين مؤمنان چه كسانى هستند كه در اين مرتبه جاى گرفتهاند ؟ بدانكه آنان پيشوايانى هستند كه به خداوند متعال ايمان دارند و آن پيشوايان ما هستيم « 2 » .
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه 3 / 209 ، 210 به نقل از دلائل حميرى .
( 2 ) . اصول كافى 1 / 508 با اندكى اختلاف .