تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
شود و ديگران گفتند آن دست بايد از مچ قطع شود و هركدام براى قول خود به آياتى از قرآن كريم استشهاد كردند كه به دليل عدم احاطهء آنان به معانى قرآن ، نظريات آنان تأويل بدون علم بود . در اين هنگام معتصم عبّاسى رو به حضرت امام جواد عليه السّلام كرده و گفت : اى ابو جعفر تو در اين‌باره چه مىگويى ؟ آن حضرت فرمودند : « اى امير مؤمنان . اين گروه دربارهء اين مسأله به اندازهء كافى صحبت كرده‌اند » . معتصم گفت : مرا از آنچه آن‌ها گفته‌اند واگذار . تو چه چيزى براى گفتن دارى ؟ امام جواد عليه السّلام فرمودند : « اى امير مؤمنان ، مرا از اين كار معاف كن » . معتصم گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم كه آنچه در اين‌باره مىدانى به من بگويى . آن حضرت فرمودند : حال كه مرا به خدا سوگند دادى ، مىگويم كه همهء آن‌ها دربارهء سنّت اين كار به راه خطا رفته‌اند . چراكه قطع دست واجب است از مفصل چهار انگشت بوده و كف دست او را باقى بگذارند . معتصم گفت : به چه دليل ؟ امام جواد عليه السّلام فرمودند : به‌خاطر قول پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است : صورت ، دو دست ، دو سر زانو و دو پا . پس اگر دست اين شخص از مچ يا آرنج قطع شود ديگر براى او دستى باقى نمىماند كه به هنگام سجود آن را بر زمين بگذارد . در حالى كه خداوند تبارك و تعالى در قرآن مىفرمايد : و مساجد ويژه خداست و مراد خداوند متعال در اين آيه همين اعضاى هفت‌گانه‌اى است كه بر آن سجده مىشود . و سپس فرموده است : پس هيچ‌كس را با خدا مخوانيد و آنچه را كه از آن خداست قطع نمىشود . راوى گويد : معتصم از اين جواب بسيار خشنود شد و دستور داد تا دست سارق را از مفصل چهار