شد . هنگامى كه به در قصر متوكّل رسيد ديد فتح بن خاقان ، وزير متوكّل ، در جلوى در قصر منتظر اوست . فتح وى را استقبال كرد و از تأخيرش در آمدن گله كرد . سپس او را نزد متوكّل برد . متوكّل با قيافهاى كه تبسّم از آن مىباريد و براى آن مرد نشانهء بشارت بود با او روبرو شد و به او گفت : اى ابا موسى ، چرا از ما كنارهگيرى مىكنى و ما را فراموش كردهاى ؟ ! حال بگو چه مبلغ از ما طلب دارى ؟
مرد حوائج خود را به متوكّل گفت و حقوق و عطايايى كه از او قطع شده بود برشمرد . متوكّل دستور داد دو برابر آن مبلغ را به او بپردازند و آن مرد در حالت سرور و شادمانى از نزد متوكّل خارج شد . هنگامى كه آن مرد از قصر متوكّل خارج شد ، فتح به دنبال او آمد و به او گفت من شكّ ندارم كه تو از او - يعنى از امام هادى عليه السّلام - خواستى براى تو دعا كند . بنابراين به نزد او برو و از او بخواه براى من هم دعايى بكند .
مرد رو به سوى خانهء امام هادى عليه السّلام آمد و هنگامى كه به محضر مبارك آن حضرت مشرّف شد و در برابر آن حضرت ايستاد . امام هادى نگاهى به او انداخته فرمودند : اى ابا موسى ، چهرهء اكنون تو چهرهء رضايت است .
مرد با كمال خضوع و احترام عرضه داشت : آرى ، به بركت شما اى سيّد و مولاى من ، امّا آنان به من گفتند : كه شما نه به سمت متوكّل رفتهايد و نه از او در اين رابطه خواهشى كردهايد .
امام عليه السّلام با چهرهاى آكنده از خوشروئى و تبسّم در جواب او فرمودند :
خداوند متعال مىداند كه ما در مصائب و مشكلات جز به او پناه نمىبريم و در ناملايمات جز بر او توكّل نمىكنيم . به همين دليل است كه هرگاه از او چيزى بخواهيم به ما عنايت و عطا مىكند . ما نيز بيم آن داريم كه اگر از اين رويه عدول كنيم خداوند نيز از آن رويه عدول نمايد .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: منذر حكيم
ص٤٥