متوكّل قصد كشتن او را كرده و هيچ راهى براى آزادى او وجود ندارد . پس از شنيدن اين خبر جهان بر علىّ بن جعفر تنگ آمد . در اينوقت بود كه نامهاى براى امام هادى عليه السّلام نوشت كه در آن آمده بود : « اى سيّد و مولاى من ، شما را به خدا و به خدا سوگند مىدهم مرا دريابيد . من مىترسم در اثر شدّت فشارى كه بر من وارد مىشود دچار لغزش گردم . امام در جواب نامهء او چنين نوشتند كه :
« هرگاه موقعيّت را مناسب بدانم براى حلّ مشكل تو به درگاه خدا خواهم رفت » ، در همان ايّام متوكّل بيمار شد و به شدّت مبتلا به تب گرديد . زيادى تب به اندازهاى شد كه بر جان خود بيمناك گرديد . به همين دليل بود كه دستور داد همهء زندانيان را آزاد كنند وى مخصوصا دستور داد تا علىّ بن جعفر را نيز آزاد نمايند . متوكّل به دوست خود عبيد اللّه گفت : چرا ديگر اسمى از آن مرد كه برايش وساطت كردى بر زبان نياوردى ؟ عبيد اللّه گفت : من تصميم داشتم كه ديگر در نزد تو نام او را به زبان نياورم . امّا در عينحال متوكّل دستور داد تا او را آزاد كرده از او خواستند تا متوكّل را بهواسطهء آزارى كه به او رسانده است حلال كند . علىّ بن جعفر آزاد شد و به امر امام هادى عليه السّلام به شهر مكّه رفت و در آنجا ساكن گرديد » « 1 » .
اين بعضى از نمونههايى بود كه راويان دربارهء مستجاب شدن دعاى امام هادى عليه السّلام ذكر كردهاند . پرواضح است كه مستجاب شدن دعا كارى است كه از دست انسان و حاصل فعّاليت و تلاش او خارج است . بلكه اين عمل تنها به دست خداوند متعال است و اوست كه دعاى هريك از بندگان را كه بخواهد به اجابت مىرساند ، و شكّى در اين نيست كه پيشوايان از اهلبيت پيامبر در نزد
هامش
( 1 ) . رجال كشّى / 660 ح 1129 و به نقل از او در بحار الانوار 50 / 183 .