خداوند آنها را با ساير نعمتهايى كه به تو داده است بر تو مبارك گرداند ، من به « نضر » نامهاى نوشته و او را فرمان دادم تا دست از تو بدارد و متعرّض تو نگشته ، با تو مخالفت نكند و به او فهماندم كه تو در نزد من چه جايگاهى دارى ، و همچنين نامهاى به « ايّوب » نوشتم و او را نيز به همين مطلب فرمان دادم ، و نامهاى نيز به پيروانم در همدان نوشتم و آنان را نيز به فرمانبردارى از تو و آمدن به سمت تو دستور دادم ، و به آنان گفتم كه وكيلى بهجز تو ندارم « 1 » .
اين روايت به روشنى دلالت بر وثاقت و جلالت قدر اين مرد داشته ، بلندى مقام او را در نزد امام عليه السّلام بيان مىدارد .
3 . ابراهيم بن مهزيار
شيخ ، وى را از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادى عليه السّلام برشمرده است . نجّاشى گويد : وى كتابى به نام « كتاب بشارات » دارد . كشّى به سند خود از محمّد بن ابراهيم مهزيار نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه زمان مرگ پدرم فرارسيد مالى را به من داده و علامتى به من داد و كسى را از آن علامت جز خدا آگاه نكرد ، و گفت : هركس اين علامت را به تو اعلام كرد مال را به او بده ، وى گويد : من به سمت بغداد رفتم و در كاروانسرايى فرود آمدم . در روز دوّم اقامتم در بغداد پيرمردى به آنجا آمده و در زد . من به غلام گفتم ببين چه كسى بر در ايستاده است . غلام خارج شد و آمد و گفت : پيرمردى بر در اتاق ايستاده است .
من اجازهء داخل شدن دادم . وى به من گفت : من « عمرى » هستم . مالى كه به همراه دارى به من بده و او چنينوچنان است ، و آن علامت را گفت . وى گويد : آن اموال را به او تسليم كردم « 2 » .
هامش
( 1 ) . اختيار معرفة الرّجال / 2 / 869 .
( 2 ) . خلاصة الاقوال / 51 .