ماند . اينگونه بود كه من شيعه شده ، به نزد امام هادى عليه السّلام رفته و در خدمت او درآمدم ، و از آن حضرت خواستم تا براى من دعا كند و من نيز حقّ ولايتش را بهجا آوردم « 1 » .
صاحب كتاب الثّاقب ، ابن حمزهء طوسى ، با سند خود از سعيد بن سهل بصرى ملقّب به ملّاح نقل مىكند كه گفت : در مجلس وليمهء يكى از اهالى سامرا جمع شديم و امام هادى عليه السّلام نيز در جمع ما بود . يكى از حاضران شروع كرد به بازى و شوخى و براى آن حضرت احترامى قائل نشد ، امام هادى عليه السّلام به جعفر [ احتمال دارد كه اين جعفر پسر آن حضرت كه معروف به كذّاب شده است باشد ] نموده و فرمودند : اين مرد از اين غذا نخواهد خورد كه خبر ناگوارى از خانوادهاش به وى مىرسد و شادمانى او را بدل به ناراحتى مىكند ، سفره را آوردند . جعفر گفت : بعد از اين ديگر خبرى نخواهد شد و سخن او باطل مىشود . امّا به خدا سوگند كه آن مرد دست خود را شسته و به سمت غذا دراز كرده بود كه غلام او از در داخل شد و درحالىكه گريه مىكرد به او گفت :
مادرت را درياب كه از بالاى خانه به پايين افتاده و در حال مرگ است . جعفر گويد : من گفتم : به خدا سوگند كه بعد از اين ديگر در كار او شك نمىكنم و دربارهء او به يقين رسيدم « 2 » .
موضعگيرى آن حضرت در برابر غاليان و فرقههاى منحرف
موضعگيرى قاطع حضرت امام هادى عليه السّلام در برابر غاليان گامى از گامهاى آن حضرت در جهت ايمنسازى عقيدتى شيعيان و دور كردن آنها از عوامل
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 50 / 147 .
( 2 ) . الثّاقب / 214 .