محمّد بن رضا ، برادر امام هادى عليه السّلام نوشته و فرستاده است . البته پرواضح است كه بدون شكّ مقصود وى از اين سؤالها خود حضرت امام هادى عليه السّلام بوده است ، و به همين دليل بوده كه آن سؤالها را به نزد برادرش حضرت امام هادى آورده و آن حضرت جواب آنها را داده است ، اكنون به متن روايت توجّه كنيد :
از موسى بن محمّد بن رضا عليه السّلام روايت شده است كه گفت : يحيى بن اكثم را در دار الخلافه ديدم . وى از من دربارهء چند مسأله سؤال كرد . من به نزد برادرم على بن محمّد حضرت امام هادى عليهما السّلام رفتم . بين من و برادرم صحبتهايى در رابطه با مواعظ صورت گفت كه مرا واداشت تا در اطاعت او درآيم [ گويا تا آنزمان او به امامت برادر خود اعتقاد نداشته است ! . ] سپس به او گفتم : خداوند مرا فداى تو كند . ابن اكثم نامهاى نوشته و در آن از مسائلى پرسيده است تا من رأى و نظرم را دربارهء آنها بيان كنم ، امام هادى عليه السّلام خندهاى كرده و فرمودند : آن مسائل چيست ؟
گفتم :
وى در نامهء خود از من دربارهء كلام خداوند متعال :
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
؛ كسى كه نزد او دانشى از كتاب [ الهى ] بود ، گفت : « من آن را پيش از آنكه چشم خود را برهمزنى برايت مىآورم « 1 » سؤال كرده است كه آيا پيامبر خدا حضرت سليمان محتاج به علم آصف بن برخيا بوده است ؟
همچنين دربارهء كلام خداوند متعال :
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً ؛
و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد ، و [ همه آنان ] پيش او به سجده درافتادند « 2 » سؤال كرده است كه آيا يعقوب و پسرانش كه پيغمبر بودند به يوسف سجده كردند ؟
هامش
( 1 ) . نمل / 40 .
( 2 ) . يوسف / 100 .