يا اينكه امام هادى عليه السّلام را به دربار خود فرامىخواند . در يكى از دفعات كه حضرت امام هادى عليه السّلام به دربار متوكّل فراخوانده شده بود وى بر سر خوان شراب مست افتاده بود . متوكّل در حال مستى از جا برخاست و امام را در نزد خود نشاند و جام شراب را به آن حضرت تعارف كرد .
امام هادى عليه السّلام رو به او كرد و فرمود : اى امير مؤمنان ، هرگز گوشت و خون من با شراب مخلوط نشده است . پس مرا از اين كار معاف كن . متوكّل نيز آن حضرت را از خوردن شراب معاف كرد .
سپس متوكّل به آن حضرت عرض كرد : حالكه اينگونه است براى من شعرى بخوان .
امام هادى عليه السّلام در پاسخ او فرمودند : من بسيار كم شعر مىخوانم » .
متوكّل به آن حضرت عرض كرد : تو ناچارى اين كار را انجام بدهى .
اينجا بود كه حضرت امام هادى عليه السّلام اين ابيات را براى متوكّل خواندند :
« آنان درحالىكه مردانى جنگآزموده پاسشان مىداشتند بر بالاى قلّهء كوهها خوابيدند ، امّا آن قلّهها نيز نتوانست آنها را در برابر اژدهاى مرگ در امان دارد . »
« آنان پس از آن عزّت ، از پناهگاههاى امنشان پايين آورده شدند و در حفرههايى قرار داده شدند كه بد جايگاهى بود »
« پس از اينكه آنان در قبر قرار گرفتند فرياد زنندهاى آنها را ندا كرد كه تختوتاج و زيورآلات شما كجاست ؟ »
« كجاست آن صورتهاى نازپروردهاى كه همواره در پشت پردهها و پيرايهها بود ؟ »
« آنگاه وقتى كه اين سؤال از آنها مىشود بهجاى آنها قبر به پاسخ مىآيد
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: منذر حكيم
ص١٤٩