تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
يا اين‌كه امام هادى عليه السّلام را به دربار خود فرامىخواند . در يكى از دفعات كه حضرت امام هادى عليه السّلام به دربار متوكّل فراخوانده شده بود وى بر سر خوان شراب مست افتاده بود . متوكّل در حال مستى از جا برخاست و امام را در نزد خود نشاند و جام شراب را به آن حضرت تعارف كرد . امام هادى عليه السّلام رو به او كرد و فرمود : اى امير مؤمنان ، هرگز گوشت و خون من با شراب مخلوط نشده است . پس مرا از اين كار معاف كن . متوكّل نيز آن حضرت را از خوردن شراب معاف كرد . سپس متوكّل به آن حضرت عرض كرد : حال‌كه اين‌گونه است براى من شعرى بخوان . امام هادى عليه السّلام در پاسخ او فرمودند : من بسيار كم شعر مىخوانم » . متوكّل به آن حضرت عرض كرد : تو ناچارى اين كار را انجام بدهى . اينجا بود كه حضرت امام هادى عليه السّلام اين ابيات را براى متوكّل خواندند : « آنان درحالىكه مردانى جنگ‌آزموده پاسشان مىداشتند بر بالاى قلّهء كوه‌ها خوابيدند ، امّا آن قلّه‌ها نيز نتوانست آن‌ها را در برابر اژدهاى مرگ در امان دارد . » « آنان پس از آن عزّت ، از پناهگاه‌هاى امنشان پايين آورده شدند و در حفره‌هايى قرار داده شدند كه بد جايگاهى بود » « پس از اين‌كه آنان در قبر قرار گرفتند فرياد زننده‌اى آن‌ها را ندا كرد كه تخت‌وتاج و زيورآلات شما كجاست ؟ » « كجاست آن صورتهاى نازپرورده‌اى كه همواره در پشت پرده‌ها و پيرايه‌ها بود ؟ » « آنگاه وقتى كه اين سؤال از آن‌ها مىشود به‌جاى آن‌ها قبر به پاسخ مىآيد