زدن ، انكار و تعجّب از اينكه آن حضرت قادر بر جواب دادن سؤالات مشكل است كه مواردى از اين دست كم هم نيست ، اشاره به ميزان كينهء متوكّل نسبت به امام هادى عليه السّلام و تصميم او در ساقط كردن امام هادى عليه السّلام در برابر ديگران دارد . امّا حتّى در مواقعى كه مىخواست از نظر تبليغاتى فضايل و مناقب حضرت امام هادى عليه السّلام را تاريك و كمرنگ نمايد به هيچوجه نتوانست در اين راه به توفيقى دست يابد . چنانكه اين مطلب را پس از ردّ امام هادى عليه السّلام بر سؤالات ابن اكثم و محكوميت او از سخنانى كه ابن اكثم به متوكّل گفته است مىتوان دريافت .
ابن اكثم پس از پايان مناظره به متوكّل گفت : پس از اين مجلس و سؤالاتى كه در اين مجلس از اين مرد كرديم و پاسخهاى دندانشكنى كه از او شنيديم ديگر دوست نداريم مجلسى بيارايى و از اين مرد دربارهء مسألهاى سؤال كنى .
چراكه هيچ مسألهاى بر او وارد نمىشود مگر اينكه او جواب آن را بهطور كامل مىدهد و از اين كار فايدهاى جز اظهار دانش او و تقويت رافضيان حاصل نخواهد شد « 1 » .
3 . از ديگر قضايايى كه در آن متوكّل سعى در به آزار رساندن به امام هادى عليه السّلام را داشت قضيهء « زينب كذّابه » است كه در آن متوكّل به امام هادى عليه السّلام دستور داد تا در جايگاهى كه حيوانات وحشى و درنده را در آن نگاهدارى مىكنند داخل شود .
ابو هاشم جعفرى گويد : در زمان متوكّل زنى پيدا شد كه ادّعا مىكرد زينب دختر حضرت فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا مىباشد . متوكّل به او گفت : تو زن
هامش
( 1 ) . مناقب 2 / 443 .