محمّد بن جعفر پاسخ داد : نه .
جنيدى گفت : « به خدا سوگند ، من حرفى را دربارهء علم ادبيات بيان مىكنم و گمان دارم كه دربارهء آن مسأله به حدّ كمال سخن گفتهام . سپس او زبان به سخن مىگشايد و ابوابى از آن علم را براى من املا مىكند كه من از او استفادهها مىبرم ، مردم گمان مىكنند من به او درس مىدهم ، امّا به خدا سوگند كه من از او درس مىگيرم » .
چند روزى گذشت و بار ديگر محمّد بن جعفر با جنيدى روبرو شد و دوباره از او پرسيد : حال آن پسربچّه چطور است ؟
بازهم جنيدى حرف او را رد كرد و گفت : ديگر اين حرف را نزن ، به خداوند تعالى سوگند كه او بهترين فرد اهل زمين است و بافضيلتترين كسى است كه خداوند متعال خلقت نموده است . گاه مىشود كه او مىخواهد به داخل اتاق خود برود و من به او مىگويم نرو تا سورهاى را بخوانى ، و او به من مىگويد چه سورهاى را مىخواهى تا برايت بخوانم ؟ من سورههاى طولانى قرآن را كه هنوز درس به آنجا نرسيده است به او پيشنهاد مىكنم ، و او سريعا شروع به قرائت آن سوره مىكند ، بهگونهاى كه من صحيحتر از اين قرائت در عمر خود نشنيدهام . وى قرآن را با صدايى بهتر از مزمار داود مىخواند . او حافظ قرآن است از اوّل تا به آخر و همچنين دانا به تأويل و تنزيل قرآن .
جنيدى ادامه داد : سبحان اللّه ! ! اين پسر بچّهء كوچك در شهر مدينه و در ميان ديوارهاى سياه خانه پرورش يافته است ، و من نمىدانم اين دانش بسيار را از كجا آموخته است ؟ ! !
ازين پس بود كه جنيدى رفتهرفته دست از دشمنى با اهل
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: منذر حكيم
ص١١١