مىپذيرم ، مشروط بر اينكه فرمانى ندهم ، از كارى باز ندارم ، فتوا ندهم ، قضاوت نكنم ، كسى را به منصبى نگمارم ، ديگرى عزل ننمايم و چيزى را كه اكنون پابرجا و جارى است تغيير ندهم .
مأمون نيز تمام شروط امام عليه السّلام را پذيرفت » . « 1 »
مىبينيم كه امام رضا عليه السّلام راهى جز پذيرفتن منصب ولايتعهدى نداشت و اگر از اينكار خوددارى مىكرد مأمون از جان امام عليه السّلام نمىگذشت و او را مىكشت .
« ريان بن الصلت » مىگويد : « بر امام رضا عليه السّلام وارد شدم و عرضه داشتم : اى پسر رسول خدا ، مردم مىگويند : تو علىرغم ابراز زهد در دنيا و بىتوجهى به آن ، منصب ولايتعهدى را پذيرفتهاى !
امام عليه السّلام فرمود : خدا ناخشنودى مرا از اين كار مىداند . زمانى كه بر سر دو راهى پذيرش ولايتعهدى و كشته شدن قرار گرفتم ، تن دادن به خواستهء مأمون را بر كشته شدن ترجيح دادم . واى بر آنان ، آيا نمىدانند يوسف عليه السّلام پيامبر خدا بود و چون به حكم ضرورت زمينهء پذيرش خزانهدارى عزيز مصر فراهم شد ، گفت :
قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ؛
« 2 » مرا بر خزانههاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم » .
اينك من نيز به حكم ضرورت و از سر اجبار و بىرغبتى و پس از آنكه خويش را در معرض كشته شدن ديدم تن به اين منصب دادم . [ همگان بدانند كه ] پذيرش اين مقام و وارد شدن به آن براى من همانند كسى است كه از آن خارج مىشود ( در هيچ كارى از امور دولت دخالت ندارم ) ، هم به خدا شكايت
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 49 / 134 .
( 2 ) . يوسف / 54 .