دوست دارم از آن مردى عرب باشد ، اما حال كه سخن از مباهله به ميان آمد ، ديگر جايى براى پنهان كردن حقيقت وجود ندارد [ و آنچه در نامه آمده و خيرانى مىگويد حقيقت است ] .
حاضران فرصت را از دست نداده به حضور ابو الحسن ( امام هادى ) عليه السّلام رسيده ، بر حضرتش به عنوان امام سلام دادند » . « 1 »
ب ) از اسماعيل بن مهران نقل شده است كه گفت : « نخستين بارى كه ابو جعفر عليه السّلام از مدينه روانهء بغداد شد ، به حضرتش گفتم : فدايت گردم ، در اين سفر بر [ جان ] تو بيم دارم . امامت پس از تو بر عهدهء كيست ؟ ابو جعفر عليه السّلام رو به من كرد و فرمود : آنگونه كه مىپندارى غيبت ( وفات ) من در اين سال نيست .
دومين بارى كه ابو جعفر عليه السّلام از سوى معتصم فراخوانده شد ، نزدش رفته عرضه داشتم : فدايت گردم ، تو مىروى [ بگو تا بدانيم كه ] امامت پس از تو بر عهدهء كيست ؟
او آنچنان گريست كه محاسنش تر شد ، سپس به من فرمود : از اين [ سفر ] بر [ جان ] من بيم مىرود . امامت پس از من بر عهدهء فرزندم على است » . « 2 »
ج ) از « محمد بن حسين واسطى » نقل شده است كه از « احمد بن ابى خالد » غلام ابو جعفر عليه السّلام شنيده است كه مىگفت : « ابو جعفر مرا بر اين وصيت كه نوشته شده بود به گواهى گرفت كه : احمد بن ابى خالد ، غلام ابو جعفر ، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام او را به شهادت گرفت كه نسبت به فرزندش على ( امام هادى ) خواهرانش و نيز موسى « 3 » تا آن هنگام كه بالغ شود وصيت كرده است و كار
هامش
( 1 ) . الارشاد 2 / 298 - 300 .
( 2 ) . كافى 1 / 323 .
( 3 ) . منظور موسى مبرقع است كه در قم مدفون است .