تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
هميشه اين بيت را زمزمه مىكرد : « خدا را [ براى خود ] يار و همنشين برگزين ؛ و انسان‌ها را به كنارى گذار » . « 1 » او در زمستان پوستينى بدون جامهء زير بر تن مىكرد « 2 » تا بىاعتنايى به دنيا و زهد را به نهايت برساند . از ديگر كسانى كه به زهد شناخته مىشد ، « معروف كرخى » بود . او سحرگاهان مىگريست و اين ابيات را مىخواند : « گناهان ، از من چه مىخواهند ؟ شيفتهء من شده ، از من دور نمىشوند . گناهان را چه مىشود اگر مرا به حال خويش وانهند ؟ كه پيرى مرا در بر گرفته است » ! « 3 » « بشر بن حارث » معروف به بشر حافى از ديگر زاهدان آن روزگار بود . هموست كه سروده است : « شبان و روزان را در كهنه جامه‌اى سپرى كردن ؛ در حالى كه مردمان گرفتار اندوه و نگرانى [ گرد آوردن مال دنيا ] هستند . براى من بهتر است از اين‌كه فردا [ ى قيامت ] به من گفته شود : بىنيازى را از آفريده‌اى خواسته‌ام . مىگويند : به اين [ زندگى زاهدانه ] بسنده كرده‌اى ؟ مىگويم : قناعت ، در بىنيازى است و نه در فراوانى دارايى و دينار . در سختى و رفاه به [ داده و خواستهء ] خداوند راضى هستم ؛ و جز
هامش
( 1 ) .إتخذ الله صاحبا * و دع الناس جانبا( 2 ) . حلية الأولياء 7 / 367 - 373 . ( 3 ) . همان ، 2 / 181 :أى شىء تريد مني الذنوب ؟ * شغفت بى فليس عني تغيب ما يضر الذنوب لو اعتقتني * رحمة بي فقد علاني المشيب