هميشه اين بيت را زمزمه مىكرد :
« خدا را [ براى خود ] يار و همنشين برگزين ؛ و انسانها را به كنارى گذار » . « 1 »
او در زمستان پوستينى بدون جامهء زير بر تن مىكرد « 2 » تا بىاعتنايى به دنيا و زهد را به نهايت برساند .
از ديگر كسانى كه به زهد شناخته مىشد ، « معروف كرخى » بود . او سحرگاهان مىگريست و اين ابيات را مىخواند :
« گناهان ، از من چه مىخواهند ؟ شيفتهء من شده ، از من دور نمىشوند .
گناهان را چه مىشود اگر مرا به حال خويش وانهند ؟ كه پيرى مرا در بر گرفته است » ! « 3 »
« بشر بن حارث » معروف به بشر حافى از ديگر زاهدان آن روزگار بود .
هموست كه سروده است :
« شبان و روزان را در كهنه جامهاى سپرى كردن ؛ در حالى كه مردمان گرفتار اندوه و نگرانى [ گرد آوردن مال دنيا ] هستند .
براى من بهتر است از اينكه فردا [ ى قيامت ] به من گفته شود : بىنيازى را از آفريدهاى خواستهام .
مىگويند : به اين [ زندگى زاهدانه ] بسنده كردهاى ؟ مىگويم : قناعت ، در بىنيازى است و نه در فراوانى دارايى و دينار .
در سختى و رفاه به [ داده و خواستهء ] خداوند راضى هستم ؛ و جز
هامش
( 1 ) .إتخذ الله صاحبا * و دع الناس جانبا( 2 ) . حلية الأولياء 7 / 367 - 373 .
( 3 ) . همان ، 2 / 181 :أى شىء تريد مني الذنوب ؟ * شغفت بى فليس عني تغيب
ما يضر الذنوب لو اعتقتني * رحمة بي فقد علاني المشيب