الرضا عليه السّلام را هنگامى كه برادران و عموهايش بر او ستم كردند ، يارى نمود .
آنگاه پس از سخنانى دراز گفت : برخاستم و دست ابو جعفر ( جواد ) ، محمد بن على الرضا عليه السّلام را گرفته ، گفتم : نزد خدا گواهى مىدهم كه تو امام من هستى .
امام رضا عليه السّلام گريست و فرمود : اى عمو ، پدرم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم نقل كرد كه آن حضرت فرمود :
« بأبي خيرة الإماء النوبية الطيبة ، من ولدها الطريد الشريد ، الموتور بأبيه و جده ، صاحب الغيبة ، يقال : مات أو هلك أي واد سلك » ؟
پدرم فداى بهترين كنيزان پاك از مردم « نوبه » باد ، آنكه فرزندش گريزان و جلاى وطن نموده كه هنوز خونخواهى پدر و جدش نكرده است ، همان فرزندى كه صاحب غيبت [ طولانى ] است . دربارهء او خواهند گفت : به هرجا كه رفته باشد ، مرده و هلاك شده است . آيا اين را از پدرم شنيدهاى ؟ گفت : فدايت شوم ، راست مىگويى . « 1 »
4 . راوى مىگويد : « به امام رضا عليه السّلام گفتم : پيش از آنكه خداى - عز و جل - ابو جعفر عليه السّلام را به تو عطا كند ، در اينباره با تو سخن مىگفتيم و مىفرمودى :
خدا پسرى به من عطا خواهد كرد .
چنان شد و چشم ما را [ به وجود فرزندت ] روشن گرداند . اگر آن رخداد شوم - كه خداى آن را نخواهد - پيش آيد به كه رجوع كنيم ؟
امام رضا عليه السّلام با اشارهء دست ، ابو جعفر عليه السّلام را كه نزد حضرت ايستاده بود نشان داد . به او عرض كردم : فدايت شوم ، به اين [ كودك ] سه سال رجوع كنيم ؟
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 2 / 92 .