و علما علّمه ملائكته و رسله ، فالعلماء من أهل بيت نبيه يعلمونه » ؛
خداى - عز و جل - دو « علم » دارد ، علمى مخزون و نهفته كه جز او كسى از آن آگاه نيست و « بداء » از همان [ سنخ ] است و علمى كه به فرشتگان و پيامبران آموخته است كه عالمان از خاندان پيامبرش ( رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله ) آن علم را دارند .
سليمان گفت : دوست دارم شاهدى از قرآن دربارهء « بداء » بياورى .
امام فرمود : آنجا كه خداى - عز و جل - به پيامبر خود مىفرمايد :
« فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ
« 1 » ؛ [ حال كه چنين است ] از آنها روى بگردان كه هرگز در خور ملامت نخواهى بود » . [ خداوند با اين خطاب ، ] اراده كرده بود كه آن جماعت را هلاك كند ، اما براى او « بداء » حاصل شد و فرمود :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » ؛ و پيوسته تذكر ده ، زيرا تذكر مؤمنان را سود مىبخشد » .
سليمان گفت : فدايت گردم ، بيشتر بگو .
امام عليه السّلام فرمود : پدرم از پدرانش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله برايم نقل كرد كه او فرمود : « خداى - عز و جل - به يكى از پيامبران خود وحى كرده ، فرمود : به فلان پادشاه خبر بده كه در زمانى معين [ كه چندان دور نخواهد بود ] جان او را مىستانم .
پيامبر خدا نزد پادشاه رفت و مأموريت خود را به انجام رساند . پادشاه بر تخت سلطنت خود به درگاه الهى چندان دعا كرد كه از تخت به زير افتاد . آن گاه عرضه داشت : خداوندا ، چندان مهلتم ده تا اينكه كودكم جوان شود و كارم را به سامان آورم .
خداى - عز و جل - به پيامبر خود وحى كرده ، فرمود : نزد آن پادشاه برو و به
هامش
( 1 ) . ذاريات / 54 .
( 2 ) . ذاريات / 55 .