بهترين گواهى است كه مأمون از جنبش علويان بسيار بيمناك شده بود و نيز مىدانست كه با پذيرش منصب ولايتعهدى از سوى امام رضا عليه السّلام ، گامى بود براى احاطه بر جنبشهايى كه الگو و رهبرى خويش را در امام رضا عليه السّلام مىديدند ، علويان نيز ، توجيه و بهانهء خود را در مبارزه عليه حكومتى كه امام عليه السّلام ولايتعهدى آن را پذيرفته بود از دست مىدادند .
نقش سياسى امام رضا عليه السّلام در روزگار هارون و امين
فضاى نسبتا باز سياسى و فراهم شدن زمينه براى ايجاد و توسعهء پايگاه مردمى و مسلح كردن آنان به انديشهء سالم سياسى همسو با ديدگاه اهلبيت عليهم السّلام و نيز بسيج نيروها و توانمندىها براى موضعگيرى بايسته در موقعيت مناسب ، فرصتى بود كه امام رضا عليه السّلام از آن بهره جست . از همينرو مىبينيم كه در روزگار هارون و امين و به دليل فراهم نشدن امكانات مادى ، علويان دست به انقلاب و قيامى نزدند .
امام رضا عليه السّلام با در نظر گرفتن اصل استتار و پنهانكارى ، مفاهيم و انديشههاى سياسى را به امت ارائه مىداد ، مبادا كه حاكمان بهانهاى به دست آورده ، حضرتش را از فعاليت بازداشته ، زندانى كنند يا او را بكشند . او با نقل روايتى از پدران و نياكان خود در مورد امامت بهعنوان مفهومى سياسى كه جزئى از عقيدهء اهلبيت عليهم السّلام است بر ضرورت امامت و وجود امام در هر روزگار تأكيد مىكرد . امام رضا عليه السّلام در حديثى كه آن را از پدرش شنيده بود و به وسيلهء امامان معصوم عليهم السّلام به پيامبر مىرسيد از آن حضرت نقل مىكرد كه فرمود :
مردمان هرروزگار به امام زمان خود ، كتاب خداى خويش و سنت پيامبرشان خوانده مىشوند