مناجات شب گذشتهء او ( پيامبر ) را مىشنيدم كه در پايان آن مىگفت : نماز .
نماز .
سپس گفت : ابو بكر بيرون شد تا امامت نماز مردم را بر عهده بگيرد . مردم از حضور ابو بكر براى امامت نماز متعجب شد [ ه حضور او را غير عادى خواند ] ند .
سپس بر اين گمان شدند كه او به فرمان رسول خدا به مسجد آمده است .
هنوز ابو بكر تكبير نماز نگفته بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هوش آمد و فرمود : [ عمويم ] عباس را فرا بخوانيد . چون عباس به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، خود و على عليه السّلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به مسجد بردند و او نشسته ، امامت نماز را بر عهده گرفت ، سپس حضرت بر منبر قرار داده شد و اين آخرين بارى بود كه او بر منبر نشست . همهء مردم مدينه از مهاجران و انصار و زنان بزرگ شهر از خانهها برآمده در مسجد حضور يافتند . آنان گريان و شيونكنان بوده ، كلمهء استرجاع ( انّا للّه و انّا اليه راجعون ) بر زبان داشتند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زمانى سخن مىگفت و گاهى خاموش مىشد .
حضرت در ميان خطبهاش فرمود : اى جماعت مهاجران و انصار و آنان از جن و انس در اين روز و در اين هنگام در اينجا حضور دارند ، حاضران [ اين گفتهء مرا ] به غايبان برسانند كه : بدانيد كتاب خدا را در ميان شما بر جاى گذاشتم ؛ كتابى كه در بردارندهء نور ، هدايت و بيان است و خداوند از بيان هيچ چيزى در آن غافل نبوده است و اين حجت خدايى من بر شماست . [ و نيز ] نشانهء بزرگتر دين را در ميان شما وانهادم و او وصى من على بن ابى طالب است كه نشانهء دين ، نور و هدايت مىباشد . بدانيد كه او ريسمان خداوند [ در ميان مردم ] است ، پس همگى به او چنگ اندازند و از گردش پراكنده نشويد [ كه خداوند فرموده است : ] « و به ياد آريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما باهم
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: منذر حكيم
ص٣٠٠