85 . به امام عليه السّلام گفتم : اگر كسى را نيافتم كه عقل او بدان جا رسد كه جوياى حكمت و علم باشد [ چه كنم ] ؟ فرمود : نادانى و غفلت او را در پرسيدن ، غنيمت شمار تا از فتنهء گفتار و فتنهء بزرگ ناپذيرفته شدن گفتار به سلامت درآيى .
و بدان كه خداوند ، متواضعان را بر مبنا و مقدار تواضع ايشان ، رفعت نمىدهد ، بلكه به قدر عظمت و بزرگوارى خود بلندى مرتبه مىدهد ، آنان را كه از او مىترسند ، به قدر ترسشان از خداوند ، ايمنى نبخشيده ، بلكه به اندازهء كرم و بخشندگى خود آنان را امان مىدهد و آنان را كه در اندوه [ نرسيدن به لقاى حضرتش ] به سر مىبرند ، نه به قدر اندوه آنان ، بلكه بر مبنا و اندازهء رأفت و مهربانى خود شادمان مىكند . دربارهء خداى رئوف و مهربان چه مىپندارى ؟
او كه در حق آزاردهندگان به دوستانش كه در حقيقت حضرتش را مىآزارند مهربان است ، با آنان كه او را [ با سرپيچى از فرمانش ] مىآزارند چهگونه خواهد بود ؟ و چه مىپندارى دربارهء توبهپذير مهربانى كه توبهء دشمنان خود را مىپذيرد ، چه رسد به آنان كه در جلب رضايت او مىكوشند و در راه حضرتش دشمنى مردم را به جان مىپذيرند .
86 . اى هشام ، هركس دنيا دوست شد ، ترس از آخرت از خانهء دلش رخت برمىبندد .
و هربندهاى كه دانش فراگرفت و دنيا دوستىاش فزونى يافت ، دورىاش از خداوند فزونى گيرد و خشم خداوند بر او زيادت يابد .
87 . اى هشام ، خردمند دانا كسى است كه اگر در انجام كارى ناتوان باشد ، آن را رها مىكند . [ بدان كه ] بيشترين درستكارىها مخالفت با هواى نفس است و هركس آرزو دراز گرداند ، عمل و رفتارش بد گردد .
88 . اى هشام ، اگر شتاب حركت اجل را ببينى ، [ به يقين ] تو را از پرداختن به آرزو باز خواهد داشت .
89 . اى هشام ، بپرهيز از طمع و بر تو باد كه از آنچه در دست مردم است دل بر كنى و طمع داشتن به خلق را [ در خود ] بميران ، چرا كه طمع ، كليد خوارى ، مايهء از كف دادن خرد ، تباه كردن صفات جوانمردى ، لكهدار شدن آبرو و از بين رفتن [ حرمت ] علم است . و بر تو باد چنگ زدن به [ رحمت و عنايت ] خداوند خويش و توكل بر او . با نفس خويش جهاد كن تا آن را از خواستههايش منصرف كنى ، زيرا جهاد با نفس ، همانند جهاد تو با دشمن ، واجب است .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٨١