خود را بيگناه بخواند .
« محمد بن صدفهء عنبرى » مىگويد : چون ابو ابراهيم ، موسى بن جعفر عليه السّلام درگذشت ، هارون الرشيد بزرگان خاندان ابو طالب و بنى عباس ، حاكمان و ديگر مردمان را فراخواند ، سپس پيكر ابو ابراهيم ، موسى بن جعفر عليه السّلام را حاضر كرد و به حاضران گفت : اين موسى بن جعفر است كه به مرگ طبيعى در گذشته و اگرچه ميان من و او چالشهايى بود ، اما در مورد كشتن او [ به خدا پناه مىبرم و ] به درگاه خداوند استغفار مىكنم [ كه چنين كارى از من سر زده باشد ] . در او بنگريد [ آيا اثرى از شكنجه و كشتن مىيابيد ؟ ] .
در اين هنگام هفتاد تن از شيعيان امام عليه السّلام وارد شده ، پيكر حضرت را وارسى كرده ، اثرى از زخم و خفگى در آن نديدند . در پاى امام عليه السّلام رنگ حنا ديده مىشد » . « 1 »
پيكر امام عليه السّلام بر روى پل
بنا به قراين و شواهد موجود ، طبق برنامهء از پيش تعيين شده كه هارون آن را ساخته و پرداخته بود ، نبايد مسئوليت به شهادت رساندن امام كاظم عليه السّلام پيشواى تمام مسلمانان متوجه هارون شود . از ديگر سو مىبايست به هر صورتى كه ممكن بود امام عليه السّلام را فردى عادى و فاقد جايگاهى ارجمند جلوه داد كه در نتيجه ، ديگر جايى براى گزافهگويى و بزرگ شمردن فقدان او و تشكيك در مرگش باقى نماند . سندى بن شاهك به منظور تحقق بخشيدن به هدف پليد اربابش دست به ابتكار زده ، دستور داد پيكر بىجان امام كاظم عليه السّلام را
هامش
( 1 ) . كمال الدين / 39 ؛ عيون اخبار الرضا 1 / 105 / حديث 8 و بحار الانوار 48 / 228 حديث / 31 ( به نقل از كمال الدين / 39 و عيون اخبار الرضا 1 / 105 / حديث 8 ) .