عمر ادامه مىدهد : سندى بيرون آمده ، مرا خواند . من و عدّهاى از دوستانم برخاسته ، داخل شديم . سندى رو به من كرد و گفت : اى ابو حفص ، پارچه را از روى موسى بن جعفر برگير و چون پارچه را برگرفتم او را مرده يافتم . از ديدن او گريستم و كلمهء استرجاع بر زبان آوردم .
سپس به حاضران گفت : او را بنگريد . يكايك حاضران نزديك شده ، او را نگريستند .
آنگاه گفت : همگى گواهى مىدهيد كه اين [ مرده ] موسى بن جعفر بن محمد است ؟ گفتيم : آرى ، گواهى مىدهيم كه او موسى بن جعفر بن محمد است .
سندى به يكى از غلامان گفت : عورت ( شرمگاه ) او را با پارچهاى بپوشان و بدن او را در معرض ديد قرار ده و غلام چنان كرد .
آنگاه سندى گفت : آيا چيزى و اثرى غيرطبيعى در او مىبينيد ؟
گفتيم : نه . چيزى غيرطبيعى در او نمىبينيم ، جز اينكه او مرده است .
در اين هنگام گواهى حاضران را ثبت كرد و آنان راه خانهء خويش در پيش گرفتند » . « 1 »
راه دوم
در اين بخش از برنامهء عوامفريبانه و منحرف كردن افكار مردم ، هارون الرشيد خود به ميدان آمده بود تا در برابر جمع بزرگان شيعه ، چنين وانمود كند كه امام عليه السّلام به مرگ طبيعى مرده و او هيچگونه دخالتى در وفات امام عليه السّلام نداشته ،
هامش
( 1 ) . كمال الدين / 37 يا عيون اخبار الرضا 1 / 97 حديث 3 و بحار الانوار 48 / 225 حديث 37 ( به قتل از كمال الدين / 37 عيون اخبار الرضا 1 / 57 حديث 3 .