ديدار دوست
زهرى كه به حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام خورانده شد به تدريج همهء وجود امام عليه السّلام را فراگرفت و حضرتش دانست كه زمان ديدار با دوست فرا رسيده است . از اينرو سندى را فراخواند . سندى حاضر شد و امام عليه السّلام از او خواست تا غلامش را كه در خانهء « عباس بن محمّد » در محل « مشرعة القصب » ساكن است فراخواند تا به امر غسل و تجهيز حضرت بپردازد .
سندى از امام عليه السّلام اجازه خواست تا خود به امر تكفين و تجهيز بپردازد ، اما حضرت با ردّ درخواست او فرمود : ما اهل بيت ، كابين همسران ، هزينهء « حج صروره » ( نخستين حج ) و كفن خود را از مال پاك [ و مباح ] خويش تهيه مىكنيم و كفنم نيز آماده است . « 1 »
سندى غلام را حاضر كرد . حال امام عليه السّلام رو به وخامت نهاده ، حضرتش در حال احتضار بود و مرگ را با همهء وجود حس مىكرد . امام عليه السّلام در اين لحظات « مسيب بن زهره » را خواست و به او فرمود : همانگونه كه به تو گفتهام در حال كوچ به سوى خداوند هستم ، پس آنگاه كه جرعهء آبى خواسته ، آن را نوشيدم و چون ديدى بدنم متورم شد ، رنگ چهرهام زرد ، سپس سرخ و بعد سبز شد و به رنگهاى ديگرى درآمد ، آن سركش را از وفات من آگاه كن .
مسيب مىگويد : همچنان منتظر رسيدن زمان درخواست آب از سوى امام عليه السّلام بودم كه انتظار سرآمد و امام عليه السّلام جرعهاى آب خواست و آن را نوشيد ، سپس مرا خواست و فرمود : اى مسيب ، اين پليد ، سندى بن شاهك خواهد گفت كه خود
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيين / 333 ؛ طوسى الغيبه / 26 - 31 ( به نقل از مقاتل الطالبيين / 333 ) و بحار الانوار 48 / 234 38 ( به نقل از الغيبه / 26 - 31 ) .