كرد تا فرجامى كه هارون براى حضرت در نظر گرفته بود سر رسيده ، محقق شود .
در همان زمان بود كه سندى بن شاهك ، برخى از افراد سرشناس و نامى را آنگونه كه يكى از بزرگان عامه مىگويد - شمار آنان به هشتاد تن مىرسيد - به زندان خواند .
او مىگويد : سندى بن شاهك ما را فرا خواند و چون در آنجا جمع شديم ، گفت : در اين مرد بنگريد ، آيا صدمهاى بر او وارد شده است ؟ مردم ادعا مىكنند كه با او رفتارى ناخوشايند شده و اين مطلب را بسيار بر زبان مىآورند .
مىبينيد كه از نظر خانه و لوازم آن در آسايش است . امير المؤمنين ( هارون ) نظر سوئى دربارهء او ندارد ، بلكه در انتظارات اوست كه نزد وى رود و با او مناظره كند . [ آن گونه كه مىبينيد ] او از هرنظر در آسايش است [ چنانچه ترديد داريد ] از او بپرسيد .
راوى مىگويد : تمام انديشهء ما ديدن امام عليه السّلام بود . زمانى كه به او نزديك شده ، او را از نزديك ديديم ، با تمام وجود دريافتيم كه در عبادت و زهد سرآمد عابدان و زاهدان است [ و نتوانستيم در عبادت و زهد كسى را هم سنگ او سازيم ] . او به ما گفت : آنچه دربارهء آسايش ، امكانات و مانند آن گفته ، درست است ، اما اى حاضران ، بدانيد كه به وسيلهء نه دانه خرماى زهرآلود مسموم شدهام و فردا [ در اثر زهر ] چهرهام زرد خواهد شد و پس فردا خواهم مرد .
سندى بن شاهك كه اين ديدار را تدارك ديده بود تا خود را در كشته شدن امام كاظم عليه السّلام بيگناه معرفى كند ، با شنيدن اين سخن همانند شاخهء نخلى كه دستخوش توفان شده باشد بر خود لرزيد ، چرا كه طرح سالوسانهء خود را بر باد رفته مىديد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . روضة الواعظين 1 / 260 .