3 . درخواست آزادى براى امام عليه السّلام
در زمانى كه امام كاظم عليه السّلام در زندان بود ، روزى هارون الرشيد وزير خود ، يحيى بن خالد « 1 » را خواست و به او گفت : « اى ابو على ، مىبينى كه در چه [ مشكلات ] عجيب گرفتار آمدهايم . آيا در كار اين مرد چارهاى مىانديشى و ما را از غصهء اين گرفتارى رها مىكنى ؟
يحيى راه درست را به او نشان داد و گفت : اى امير المؤمنين ، رهايى از اين مشكل را در آن مىبينم كه بر او منت نهاده ، حقوق و پيوند خويشاوندى را در حق او مراعات كنى . به خدا سوگند كه با اين كار ( زندانى كردن او ) دل دوستان ما را از ما چركين كردهاى .
هارون پند او را پذيرفت و گفت : نزد او برو و آهن از دست و پاى او برگير ، سلام مرا به او برسان و بگو : پسر عمويت مىگويد : پيش از اين سوگند ياد كردهام كه تا به بدى نسبت به من اقرار نكنى و نسبت به گذشتهات از من درخواست بخشش ننمايى ، دست از تو برندارم . [ اين را بدان ] كه اقرار تو ننگى متوجه تو نكرده و درخواستت از من ، قدر و منزلت تو را نمىكاهد و اين يحيى بن خالد است كه مورد وثوق ، وزير من و صاحب اختيار مىباشد . به اندازهاى كه به سوگندم عمل كرده باشم از او درخواست كن [ و اظهار تقصير نما ] .
يحيى به حضور امام عليه السّلام رسيد و پيغام هارون را به ايشان رساند . امام كاظم عليه السّلام كه مىدانست هارون الرشيد درصدد است تا با گرفتن اقرار مبنى بر
هامش
( 1 ) . ابو الفضل برمكى مربى و معلم هارون الرشيد بود كه در سال 120 ق . زاده شد و در سال 190 ق .
بدرود زندگى گفت .