بر آنها نشسته بودند .
در زيبايى چهره و آراستگى تنپوش ، همانند آنان را نديدهام . آنان لباسهايى از ابريشم سبز بر تن ، تاج بر سر داشته و خود را با درجهاى گوهر و ياقوت آراسته بودند . در دست آنان ابريقى و دستمالى و خوانهاى رنگارنگ طعام بود . چون اين صحنه را ديدم به سجده افتادم و در حال سجده بودم كه اين خادم مرا از سجده بلند نمود و من خود را به حال اول ديدم .
هارون كه وجودش از كينه و خشم لبريز شده بود گفت : اى پليد ، شايد به سجده رفتهاى و آنچه را كه گفتى در خواب ديدهاى ؟
كنيزك گفت : اى سرورم ، به خدا چنين نيست . اين صحنه را پيش از سجدهام ديدم و سجدهء من نيز براى همين صحنه بود .
هارون به خادم خود دستور داد تا كنيزك را دور از ديدگان مردم و نزد خود نگاه دارد و ماجرا را از مردم پنهان كند . خادم كنيزك را با خود برده ، نزد خويش نگاه داشت . كنيزك نيز به عبادت و نماز مىپرداخت و هرگاه از [ زيادى ] عبادتش از او سؤال مىكردند ، مىگفت : عبد صالح ( امام ) را اين گونه يافتم » . « 1 »
2 . تلاش براى مسموم كردن امام عليه السّلام
وجود امام كاظم عليه السّلام عرصه را بر هارون تنگ كرده بود ، چرا كه هارون از اينكه مىديد مناقب و افتخارات امام عليه السّلام بر سر زبانهاست و مردم مجالس خود را با ياد و نام او روشنى مىبخشند . سبب شد تا تحمل خود را از
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب 4 / 322 ( به نقل از العامرى كتاب الأنوار ) .