تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

انتقال امام كاظم عليه السّلام به بغداد

هارون درخواست عيسى را پذيرفت ، اما از آن‌جا كه عيسى تن به خواستهء هارون نداده بود ، هارون ترسيد مبادا امام كاظم عليه السّلام را از زندان آزاد كند ، اين بود كه به عيسى فرمان داد تا حضرت را به بغداد بفرستد . عيسى از اين‌كه از ارتكاب چنين جنايتى معاف شده بود شادمان گشته ، دستور هارون را در مورد فرستادن امام عليه السّلام به بغداد عملى كرد . چون امام كاظم عليه السّلام به بغداد رسيد هارون دستور داد تا نزد « فضل » بازداشت شود و فضل امام عليه السّلام را در خانهء خود زندانى كرد . هارون كه از امام عليه السّلام بيمناك بود و نيز به جاسوسانى كه براى زير نظر داشتن امام عليه السّلام به زندان فرستاده بود اعتماد نداشت ، خود از فراز كاخ ، زندان را زير نظر مىگرفت تا از رفت‌وآمدهاى احتمالى كه فضل آن را از هارون پنهان مىكرد ، آگاه شود . در يكى از روزهايى كه هارون از فراز قصر خود ، خانهء فضل را مىكاويد ، در جايى از خانه جامه‌اى ديد كه جاى آن تغيير نكرده است . از فضل پرسيد : « اين پيراهن كه همه روز در اين مكان مىبينم چيست ؟ فضل گفت : اى امير المؤمنين ، آن ، جامه نيست ، بلكه موسى بن جعفر است . همه روز از هنگام برآمدن خورشيد سر به سجده نهاده ، ظهر هنگام سر از سجده برمىدارد . هارون الرشيد بهت‌زده ، گفت : اين مرد از عابدان و زاهدان بنى هاشم است . فضل كه اقرار هارون را در مورد زهد و عبادت امام كاظم عليه السّلام ديد گفت : امير المؤمنين ، پس ، از چه رو بر او تنگ گرفته ، به زندانش افكنده‌اى ؟ هارون گفت : دريغا ، چاره‌اى جز اين نيست » . « 1 »
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا 1 / 95 و بحار الانوار 48 / 220 ( به نقل از عيون اخبار الرضا 1 / 95 ) .