تراژدى زندگى امت اسلام در آن زمان دارد .
انگيزههاى زيد رضى اللّه عنه براى قيام برضد بنى اميه روز به روز بيشتر مىشد تا آنجا كه ديگر با انگيزهء كاملا خالص اسلامى تصميم به انجام آن گرفت .
گفتيم كه وقتى جابر بن يزيد جعفى خبر قيام و كشته شدن زيد و بشارت برحق بودن و سلامت اعتقادات او را از قول برادر بزرگوارش امام محمد باقر عليه السّلام به زيد داد : زيد رضى اللّه عنه در جواب گفت : من توانايى سكوت در برابر مخالفت با كتاب خدا و حاكميت جبت و طاغوت را ندارم ؛ خودم شاهد بودم كه شخصى در برابر ديدگان هشام ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را دشنام مىداد ؛ من به او گفتم اى كافر خاموش باش ، به خدا قسم اگر مىتوانستم تو را مىكشتم و به جهنم مىفرستادم .
هشام گفت : اى زيد دست از همنشين ما بردار !
زيد ادامه داد به خدا قسم اگر جز خود و پسرم يحيى كس ديگرى را براى قيام نيابم باز هم تا نابودى كامل هشام مبارزه خواهم كرد « 1 » .
روايتى كه هماكنون عنوان خواهيم كرد تصوير روشنى از انگيزههاى واقعى زيد و ميزان اراده و عزم او براى مبارزه با بنى اميه بهدست مىدهد .
از محمد بن عمر بن على عليه السّلام نقل شده كه گفت : هشام بن عبد الملك ، من و زيد بن على رضى اللّه عنه را به نزد يوسف بن عمر فرستاد ، به قادسيه كه رسيديم زيد گفت : اثاثيهء مرا از اثاث خود جدا كنيد ؛ پسرش به او گفت : قصد چه كارى دارى ؟
گفت : به كوفه بازمىگردم ، به خدا سوگند اگر بدانم خشنودى خداوند در
هامش
( 1 ) . حياة الامام محمد الباقر ، دراسة و تحليل 1 / 72 .