مردم را درك كردند خود ، براى حلّ و فصل مشكلات اعتقادى مردم و باطل كردن شبهات ، به همان طريقى كه امام عليه السّلام قبلا برايشان ترسيم كرده بود يعنى از راه گفتگو و مناظره پيش قدم شدند .
عبد الرحمن بن حجّاج گويد : در مجلس ابان بن تغلب بوديم كه جوانى وارد شد و به ابان گفت : اى ابا سعيد مرا آگاه كن كه از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله چند نفر در هنگام خلافت رسمى و جنگهاى او در ركاب على بن ابى طالب بودند ؟
ابان كه مقصود جوان را فهميده بود با لحنى حاكى از عدم رضايت به او گفت : گويا تو مىخواهى از تعداد اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كه على عليه السّلام را همراهى مىكردند به مقام او پى ببرى ؟
جوان پاسخ داد : آرى چنين است .
ابان گفت : به خدا سوگند ، ما فضيلت آن صحابه را به اين مىدانيم كه در ركاب على عليه السّلام بودهاند .
دانشمند مورد علاقه و زبان گوياى اهل بيت عليهم السّلام « مؤمن الطاق » نيز براى مقابله با افكار خوارج و از ميان بردن جرأت آنان ، كه در مسألهء قبول حكميت در جنگ صفين توسط امام على عليه السّلام در درستى تصميم آن حضرت شك مىكردند همچنين براى عمق بخشيدن به منزلت امام امير المؤمنين در جامعه به كارهايى از همين قبيل مىپرداخت « 1 » .
روزى مؤمن طاق در كوفه بر مردى از رهبران خوارج [ ضحاك شارى ] وارد شد و به او گفت : من در دين خود بينا و آگاه هستم ، شنيدم كه تو دم از عدل و داد مىزنى ميل پيدا كردم تا وارد تشكيلات تو شوم .
مرد خارجى به ياران خود گفت : اگر اين مرد به سلك شما داخل شود
هامش
( 1 ) . معجم رجال الحديث 1 / 21 - 22 و تنقيح المقال 1 / 4 .