هشام امام باقر را هيچگاه در مدينه آزاد نگذاشت تا به راحتى به كار خود بپردازد و هيچگاه از وجود امام باقر در عرصهء اجتماع اسلامى راضى نبود تا جايى كه با فرستادن سم در سال 124 ه اقدام به قتل امام محمد باقر نمود .
واقعهء دوم : در همين سالها زيد بن على بن الحسين عليهما السّلام در اثر برخوردهاى ناهنجار امويان به خصوص هشام بن عبد الملك كه نه تنها زيد را بسيار خوار مىداشت و كرامت او را پايمال مىنمود كه با همهء شيعه چنين رفتارى داشت ، آماده شده و مصمم به قيام بر ضد هشام بن عبد الملك گرديد .
وى روزى به نزد هشام رفت و او را با نام امير المؤمنين سلام داد ، اما هشام جواب سلام او را نداده سخنان درشت به او گفته و جايى براى نشستن در مجلس به او نداد .
زيد به او گفت : سلام اى لوچ چشم ، مىبينم كه خود را شايستهء اين نام دانستهاى ، هشام خشمگين شد و با زيد به بحث و محاجه پرداخت و هشام را در اين ميان جز شكست و خوارى نصيبى نبود ، زيد در حالى مجلس هشام را ترك كرد كه مىگفت : هيچ جمعيتى حرارت و تيزى دم شمشير را ناخوش نمىدارد مگر اينكه به پستى و ذلت مبتلا گرديد .
هشام به منظور دلجويى از زيد دستور داد تا او را بازگردانند ، و گفت : از من چيزى بخواه ، زيد گفت : گمان كردهاى كه بر احوال مسلمانان نظارت دارى ؟ نه چنين است ، و از نزد هشام بيرون رفت و مىگفت : هركه زندگى را دوست بدارد خوار شود « 1 » .
زيد به كوفه رفت و به برنامهريزى براى قيام پرداخته با برادر بزرگوارش امام باقر عليه السّلام نيز در اين زمينه مشورت نمود .
امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « عمويم زيد نزد پدرم آمد و گفت : من قصد دارم در برابر
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى حوادث سال 121 ، تاريخ ابن عساكر 6 / 22 - 23 .