منصور دوانيقى دايرهء فشار را بر امام صادق عليه السّلام تنگتر كرد . او منزل آن حضرت را با جاسوسهاى فراوان احاطه كرد . آنان هر كارى كه از امام صادق عليه السّلام صادر مىشد ثبت و ضبط كرده و به منصور گزارش مىدادند . از امام صادق عليه السّلام دربارهء مشكلاتى كه از اين فشارها متحمّل مىگرديد اينگونه روايت شده است كه فرمود :
سلامتى كمياب شده ، تا جايى كه راه بدست آوردن سلامتى مخفى شده است . امّا اگر در اين زمانه سلامتى پيدا شود در گمنامى است و اگر در گمنامى پيدا نشد شايد كه در سكوت پيدا شود ، سعادتمند كسى است كه در نفس خود خلوتى بيابد كه به خود مشغول شود « 1 » .
امّا منصور بىاعتنا به ننگ و آتش جهنّم مصمّم بر قتل امام عليه السّلام شد « 2 » .
او سمّ مهلكى را براى حاكم مدينه فرستاد و او نيز آن سم را به امام صادق عليه السّلام نوشانيد ، هنگامى كه امام از آن سم خوردند اعضاى دستگاه گوارش آن حضرت پارهپاره شد و آن حضرت با دردهاى سخت دست به گريبان شده و ديگر يقين كردند كه به آخرين مراحل حيات و زندگى شريف خود نزديك شدهاند .
هنگامى كه امام عليه السّلام نزديك شدن مرگ را احساس كردند شروع به وصيّت كردند كه از ميان آن وصيّتها به چند فقره از آن اشاره مىكنيم :
الف - آن حضرت وصيّت كردند كه به حسن بن على معروف به افطس هفتاد دينار بپردازند ، كسى به آن حضرت گفت : آيا بر مردى كه با شمشير به تو حمله كرده است ، پول مىبخشى ؟ امام صادق عليه السّلام فرمودند : « واى بر تو ، آيا قرآن
هامش
( 1 ) . حياة الامام موسى بن جعفر 1 / 412 .
( 2 ) . نور الابصار / 133 ، الاتحاف بحبّ الاشراف / 54 ، سبائك الذّهب / 72 .