مىكنى . بهسوى قومى جوان و محتاج مىآيى و با آنان حيله مىكنى ، شايد يكى از آنان كلمهاى بگويد كه بتوانى بهوسيلهء آن كلمه ، خون او را بر خود مباح كنى ، اگر به آنان رسيدگى و نيكى كنى و به آنان پول داده بىنيازشان سازى ، به اين كار تو از آنچه از آنان مىخواهى محتاجترند .
مهاجر گويد : هنگامى كه به نزد منصور دوانيقى آمدم به او گفتم : من از نزد جادوگرى دروغگو و كاهن به نزد تو مىآيم و جريان را براى او تعريف كردم .
منصور گفت : به خدا سوگند كه او راست مىگويد . آنان به غير اين كار محتاجترند ، امّا برحذر باش كه مبادا اين سخنان را انسانى از تو بشنود « 1 » .
روش دوّم : و از ديگر شيوههايى كه منصور در راستاى سياست فشار بر امام صادق عليه السّلام انجام مىداد ، پررنگ كردن بعضى از شخصيّتهاى علمى بود تا آنها را در برابر امام صادق عليه السّلام علم كرده و شخصيّت علمى امام عليه السّلام را پوشانده و با اين كار سياست خود را تقويت نموده و از ديگر سوى قداست و جاذبهء مردمى امام را تضعيف كرده و در نتيجه وحدت كلمهء جريان اسلامى را كه يك صدا اقرار به رهبرى و اعلميّت امام صادق عليه السّلام داشتند ، شكافته و در ميان آنان تفرقه و اختلاف ايجاد نمايد .
منصور اين گام را با موفقيّت برداشت . او بعضى از شاگردان امام صادق عليه السّلام را جذب كرد . او با آنان با احترام و قدردانى برخورد كرد و از آنان در قبال مذهب امام و روش اسلامى اصيل آن حضرت ، شخصيّتهايى ساخت .
ابو القاسم بغّار در مسند ابى حنيفه نقل مىكند كه گفت : حسن بن زياد گويد از ابو حنيفه پرسيدم كه : فقيهترين كسى كه ديدى كيست ؟ ابو حنيفه پاسخ داد :
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح 2 / 646 ، بحار الانوار 47 / 172 .