مراقب همهء حركات امام صادق عليه السّلام بوده و همهء فعاليّتهاى آن حضرت را زير نظر داشتند و آخرين خبرها را به منصور مىرساندند . تا اينكه منصور بتواند از ميان آنها چيزى كه مجوّز آزار رساندن به امام صادق عليه السّلام و سخت گرفتن بر حركت آن حضرت - كه منصور خطر حقيقى را نسبت به سلطنت خود در آن مىديد - پيدا كند تا در نتيجه ، اين گزارشات منجر به اين شود كه منصور اتّهاماتى را برضدّ امام صادق عليه السّلام تهيه كرده و بهوسيلهء آن اتّهامات بتواند براى به قتل رساندن آن حضرت مجوزى بيابد . اين بخش از حركت منصور نيز شامل روشهاى چندى است .
روش اوّل : از رزّام بن مسلم غلام خالد قصرى روايت شده كه گفت :
ابو جعفر منصور مرا به مدينه فرستاد ، او به من دستور داد هنگامى كه به مدينه رفتم نامهاى را كه به من داده بگشايم و آنچه را كه در آن نوشته است عملى كنم .
هنگامى كه به نزديكىهاى مدينه رسيدم ، ناگاه ديدم چند سوار بر سر راه من آمدند و يكى از آنها به نزد من آمد و گفت : اى رزّام از خدا بترس و در خون آل محمد شريك مشو . من كلام او را انكار كردم . او به من گفت : دوست تو نصف شب تو را طلبيد و نامهاى نوشته و آن را در داخل قباى تو دوخت و به تو دستور داد كه وقتى به مدينه رسيدى آن نامه را باز كنى و به آنچه در آن است عمل كنى .
رزّام گويد : من خود را از محمل به زير انداختم و پاهاى آن مرد را بوسيدم و گفتم : من گمان مىداشتم كه او صاحب و مولاى من است ، امّا آقاى من ، اكنون مىبينم كه تو آقا و مولاى منى . حال چكار كنم ؟ گفت : بهسوى او برگرد و در مقابل او بايست و بيا . چرا كه او مردى فراموشكار است و آنچه را كه به تو گفته فراموش كرده . او از تو در اينباره سؤالى نخواهد كرد . من نيز بازگشتم و او
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٦٧