در يكى از اين مناظرهها ابو شاكر از امام عليه السّلام پرسيد : چه دليلى هست كه تو سازنده و آفرينندهاى دارى ؟
امام صادق عليه السّلام در پاسخ او فرمودند : وقتى در خود مطالعه كردم ديدم كه از يكى از اين دو حال بيرون نيستم ، يا خود ، خويشتن را به وجود آوردهام و يا ديگرى مرا به وجود آورده است . اگر خود به وجود آورندهء خودم باشم باز از دو حال بيرون نيست يا هنگامى كه خودم را مىساختم موجود بودهام ، يا موجود نبودهام اگر موجود بودهام چه نيازى بود كه خود را بسازم و اگر موجود نبودهام معنايش عدم من است و خوب مىدانى كه عدم نمىتواند ايجاد كنندهء هستى باشد . پس نتيجه مىگيريم كه شق سوم صحيح است و آفرينندهء من كسى غير از من است [ كه وقتى من در كتم عدم بودم او وجود داشته ] و او كسى جز خداوند ربّ العالمين نيست « 1 » .
2 . روزى ديصانى بر امام صادق عليه السّلام وارد شد و گفت : مرا به معبودم راهنمايى كن در كنار امام عليه السّلام پسر بچهاى بود كه تخممرغى در دست داشت ، امام عليه السّلام تخممرغ را از او گرفته و رو به ديصانى كرده فرمود : اى ديصانى اينكه مىبينى دژى است مخفى كه گرداگرد آن را ابتدا جدارهاى ضخيم و سپس پردهاى لطيف فرا گرفته است و در ميان آن طلاى ذوب شده و نقرهء ذوب شده است كه باهم آميخته نمىشوند .
اين تخم به همين حالت باقى است ، نه هيچ اصلاحگرى از آن بيرون آمده تا از خوبى درون آن خبرى بياورد و نه هيچ مفسدهجويى در آن رفته تا نشانهء فسادش باشد ، كسى نمىداند آيا براى نرينه آفريده شده يا براى مادينه كه ناگهان شكافته مىگردد و از آن انواع مختلف پرندگان همچون طاووس بيرون مىآيد آيا تو دست تدبير هيچ مدبرى را در پس اين همه صنعت نمىبينى ؟ .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 3 / 50 به نقل از توحيد صدوق .