پس از ايمنسازى مجموعهء صالح و ترسيم مفصل خطمشى عقيدتى ، اخلاقى و سياسى ، در مرحلهء دوم مبارزاتى ، طبيعتا براى خلفا معلوم شده بود كه قدرت رهبرى اهل بيت عليهم السّلام بهجايى رسيده است كه ديگر آمادهء به دست گرفتن حكومت و بازگرداندن جامعهء اسلامى به جايگاه حقيقى آن مىباشد و اين مطلب موجب عكس العمل و موضعگيرى خلفا در برابر ائمه عليهم السّلام شده بود .
موضعگيرى ائمه عليهم السّلام نيز در قبال خلفا نيز به نوع موضعگيرى خلفا در برابر آنان بستگى داشته و با تغيير موضعگيرى خلفا مواضع ائمه عليهم السّلام نيز در قبال آنها تغيير مىكرد .
چون ائمه عليهم السّلام احتمال مىدادند كه پس از آشكار شدن نادرستى و دروغ خلفا براى مردم و آگاهى خلفا از جايگاه مردمى ائمه عليهم السّلام كه براى امت اسلام به مثابهء تجسم عينى يك حكومت شرعى واقعى بهشمار مىآمدند ، به اضافهء رويارويى دائم ائمه عليهم السّلام با آنان ديگر خلفا به آنان اجازهء باقى ماندن در متن جامعه و فعاليت آزادانه را نخواهند داد ، بيشترين اهتمام ائمه عليهم السّلام دربارهء مجموعهء صالحى بود كه خود آنان را تربيت كرده و خطمشى مبارزه را به آنان آموخته بودند آن بزرگواران بيشترين تأكيد را بر ايمنى بخشى و خودكفا كردن اين جماعت داشتند تا بتوانند به دور از رهبر نيز فعاليت خود را حفظ كنند .
از اينجا است كه پديده تربيت فقيهان و ارجاع دادن مردم به آنها نمود پيدا مىكند تا فقها براى زمان غيبتى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله وعدهء آن را داده و پايان آن را جز خدا نمىداند براى حلوفصل مشكلات و امور جامعه آزموده شوند .
بدينترتيب ائمه عليهم السّلام توانستند ضمن يك برنامهريزى درازمدت از پيشرفت انحراف رو به تزايد حكومت و رهبرى اسلامى كه مىرفت تا به جدايى امت از اسلام اصيل و در نتيجه محو و نابودى كامل شريعت و رسالت
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: منذر حكيم
ص٨٧