تاريخنويسان موارد بسيارى از صبر و بردبارى عظيم آن امام همام ذكر كردهاند .
از آن جمله است :
1 . مردى از اهل كتاب ( مسيحى يا يهودى ) به امام باقر عليه السّلام حمله آورده ، آن حضرت را مورد توهين قرار داده ، با كلامى تلخ به آن حضرت گفت :
« أنت بقر ! ؛ تو بقر هستى ! » ( كلمهء « بقر » كه از نظر لفظى به كلمهء « باقر » شبيه است بهمعناى گاو مىباشد ) .
امام عليه السّلام با ملاطفت و چهرهاى خندان با جوانمردى كامل رو به او كرده فرمود :
« نه ، من باقر هستم » .
مرد كتابى ، حيا نكرده و باز به آن حضرت خطاب كرد و گفت :
« تو فرزند زن آشپز هستى ! »
امام عليه السّلام با تبسّمى مليح نهتنها از حرف او ناراحت نشده بلكه به او فرمودند :
« اين شغل و حرفهء او بوده است » .
امّا مرد كتابى باز دست از گمراهى و لجاجت برنداشته و آن حضرت را اينگونه مورد خطاب قرار داد كه :
« تو فرزند زنى سياه و زنگى و هرزه بودهاى ! »
امام باقر عليه السّلام از سخن او در غضب نشدند . بلكه با ملاطفت تمام به او پاسخ دادند :
اگر تو راست مىگويى خدا آن زن را ببخشد ، و اگر تو دروغ مىگويى خدا تو را ببخشد .
مرد كتابى از اخلاق امام باقر عليه السّلام مبهوت شد . وى با ديدن چنين اخلاقى كه شبيه اخلاق پيامبران است شيفته و فريفتهء امام باقر عليه السّلام گرديد و در همان
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: منذر حكيم
ص٣٣