پدرم هرچه بود به من سپرد ، و كيفيّت اين مطلب به اين صورت بود كه چون وفات آن حضرت فرارسيد به من فرمود : « شاهدانى براى من حاضر كن » ، پس من چهار شاهد حاضر كردم كه در ميان آنان نافع غلام عبد اللّه بن عمر نيز حضور داشت ، سپس آن حضرت به من فرمود : بنويس : اين وصيّتى است كه يعقوب به فرزندان خود اين وصيّت را نموده است . اى فرزندان من ، خداوند اين دين را براى شما برگزيده است . پس جز در حالت تديّن به اين دين و حالت مسلمانى نميريد ، و محمّد بن على به فرزندش جعفر همين وصيّت را مىكند و به او وصيّت مىكند كه او را در بردى كه هميشه نماز جمعه را در آن مىخواند و پيراهنش كفن كند و عمّامهء او را بر سرش بگذارد و قبر او را به اندازهء چهار انگشت از زمين بالا آورده و در هنگام دفن بندهاى كفن او را بگشايد » .
سپس به شهود گفت : برويد كه خداوند شما را رحمت كند .
به آن حضرت عرض كردم : اى پدر ، اين وصيّت چيز مهمّى نداشت تا براى آن چهار شاهد بگيريد ؟ آن حضرت فرمود : فرزندم ، نمىخواستم پس از مرگم بر تو غلبه كنند و گفته شود كه او وصيّت نكرده است . من مىخواستم اين كار حجّتى باشد « 1 » .
امام باقر عليه السّلام اين اميد را در دل اصحاب و ياران و همهء افراد گروه شيعه وارد نموده و به آنها خبر نزديكى زوال حكومت بنى اميّه را دادند « 2 » .
و عملا هجده سال بعد از شهادت امام باقر عليه السّلام دولت اموى سقوط كرد و حكومت امويان به دست بنى عبّاس به پايان رسيد .
امام صادق عليه السّلام پس از پدر امر امامت را در دست گرفت و چنانكه مستشار عبد الحليم جندى او را توصيف كرده است : امام جعفر صادق ثمرهء يك قرن
هامش
( 1 ) . الفصول المهمّه / 222 ، در كافى 1 / 307 آمده است اين كار حجتى براى تو باشد .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب 4 / 203 ، الصّواعق المحرقه / 307 .