از ابو الصّباح كنانى روايت شده است كه گفت : امام باقر عليه السّلام نگاهى به فرزند خود حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام انداخت كه در حال راه رفتن بود .
سپس فرمود :
اين پسر را مىبينى ؟ . اين از كسانى است كه خداوند متعال دربارهء آنان فرموده است :
و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [ مردم ] گردانيم ، و ايشان را وارث [ زمين ] كنيم « 1 » » « 2 » .
از زراره روايت شده است كه گفت : امام باقر عليه السّلام روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را احضار نمود در حالىكه در حال صحّت و سلامت و سلامت بود و هيچ گونه بيمارى نداشت . سپس به امام صادق عليه السّلام فرمود : « من تصميم دارم اكنون به تو دستورى بدهم ، امام صادق عليه السّلام به آن حضرت عرض كرد : هر امرى كه داريد به من بفرمائيد ، امام باقر عليه السّلام فرمودند : كاغذ و دواتى براى من بياور » . امام صادق عليه السّلام قلم و دوات و كاغذ براى آن حضرت آورد و امام باقر عليه السّلام وصيتنامه آشكار خود را نوشت و سپس دستور داد تا اينكه جماعتى از قريش را طلبيدند و آنها را به شهادت به اين وصيّت كه مربوط به امامت امام صادق عليه السّلام پس از آن حضرت بود فراخواند « 3 » .
البتّه چنين اعلامى ، امرى طبيعى بود . چراكه وصيّتى آشكار بود كه همهء مردم عادتا آن را انجام مىدادند ، و آن بدينصورت بود كه وصيتكننده وصيّت خود را به يكى از فرزندان خود خصوصا پسر بزرگ خود انجام مىداد .
از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه فرمود :
هامش
( 1 ) . قصص / 5 .
( 2 ) . كافى 1 / 360 .
( 3 ) . اثبات الوصيه / 155 .