سوگند كه محمّد بن على يكى از كسانى بود كه مصداق اين آيهء شريف بوده است « 1 » .
5 . عبد الملك بن مروان به حاكم مدينه نوشت : محمّد بن على را دست و پا بسته و در غلوزنجير به نزد من بفرست .
حاكم مدينه در جواب نامهء عبد الملك نوشت : اى امير مؤمنان اين نامهاى كه برايت مىنويسم به منزلهء مخالفت با تو يا ردّ كردن دستور تو نيست . بلكه خيرخواهى است كه از روى دلسوزى انجام مىدهم . امروزه در روى زمين فردى باعفّتتر ، زاهدتر و باورعتر از مردى كه شما او را از من طلب كردهايد وجود ندارد . او از داناترين مردم ، ملايمترين مردم و در عبادت خداوند و فرمانبردارى از او سختكوشترين مردمان است و من ناپسند مىدارم كه امير المؤمنين عبد الملك متعرّض چنين شخصى گردد ، چرا كه
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ؛
در حقيقت ، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان وضع خود را تغيير دهند . عبد الملك از ديدن نامهء والى خوشحال شد و فهميد كه او از روى خيرخواهى و دلسوزى اين نامه را برايش نوشته است « 2 » .
6 . هشام بن عبد الملك به امام باقر عليه السّلام عرض كرد : به خدا سوگند كه من هرگز دروغى از تو نشنيدهام « 3 » . همچنين به آن حضرت عرض كرد : تا زمانى كه امثال تو در ميان قريش وجود داشته باشند ، همواره قريش سرور و صاحب اختيار عرب و عجم باقى خواهد ماند « 4 » .
7 . قتادة بن دعامهء بصرى به امام باقر عليه السّلام عرض كرد : من در برابر فقيهان و
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه 212 .
( 2 ) . ائمّتنا 1 / 396 ، به نقل از اعيان الشّيعه 4 ق 2 / 85 .
( 3 ) . مناقب 2 / 278 .
( 4 ) . بحار الانوار 11 / 88 .