كه : « الايمان إقرار و عمل ، و الإسلام إقرار بلا عمل » ؛ ايمان ، عبارت از اقرار به همراه عمل است . امّا اسلام اقرارى است كه به همراه آن عملى نيست « 1 » .
آن حضرت همچنين فرمودهاند :
« الإيمان ما كان في القلب ، و الإسلام ما عليه التناكح و التوارث و حقنت به الدماء ، و الايمان يشرك الإسلام ، و الإسلام لا يشرك الايمان » ؛
ايمان آن اعتقادى است كه در قلب انسان جايگزين شده است . امّا اسلام آن است كه احكام ظاهرى همچون ازدواج و ميراث و حفظ خونهاى مردم بهوسيلهء آن انجام مىشود . ايمان با اسلام اشتراك دارد امّا اسلام با ايمان اشتراك ندارد « 2 » .
آن حضرت پس از بيان اصل اساسى توحيد ، اصل اساسى ديگرى از اصول عقايد اسلامى را كه بعد از اصل توحيد از مهمترين اصول بهشمار مىرود براى امّت بيان داشتهاند كه همان اصل ولايت و امامتى كه از جانب خداوند براى امّت قرار داده شده است باشد . چراكه ولى و امام به نيابت از خداوند نقش حجّت بر مردمان را بازى مىنمايد . امام باقر عليه السّلام در روايتى عاقبت كسانى را كه زير بار ولايت ولىّامر منصوب از جانب خدا نرفتهاند را بيان نموده و فرمودهاند :
اگر كسى با اعتقاد به دين خداوند را با سختترين عبادتها بندگى و فرمانبردارى نمايد ، امّا ولايت امام عادلى را كه از جانب خداوند منصوبشده قبول نداشته باشد ، سعى او در نظر خداوند مقبول نبوده و او گمراه و متحيّر است . مثل او ، مثل گوسفندى است كه چوپانى ندارد و از گلّه و چوپان خود جدا مانده است . او به اين سو و آنسو مىرود و روز خود را به شب مىرساند ، امّا هنگامى كه شب شد
هامش
( 1 ) . تحف العقول / 217 .
( 2 ) . تحف العقول / 218 .