بخش دوم زندگانى امام زين العابدين عليه السّلام در مدينه
با ورود اسيران اهل بيت عليهم السّلام به كوفه بازتابهاى قتل امام حسين عليه السّلام آغاز شد و با اينكه ابن زياد هركس كوچكترين مخالفتى با يزيد داشت مورد تهديد و سركوب قرار مىداد در عينحال صداهاى اعتراض بر ضد ظلم روزافزون دستگاه حاكم در حال برخاستن بود .
وقتى ابن زياد بر منبر ، يزيد و بنى اميّه را مدح كرده ، امام حسين عليه السّلام و اهل بيت عليهم السّلام رسالت را دشنام داد ، عبد الله بن عفيف أزدى بهپا خاست و فرياد برآورد : اى دشمن خدا همانا تو و پدرت و آنكه تو را به امارت منصوب كرده و پدرش دروغگو مىباشيد ، اى پسر مرجانه فرزندان پيامبر را به قتل مىرسانى و بر منبر در جايگاه صديقين مىنشينى ؟ !
ابن زياد گفت : او را نزد من آوريد ، گارد محافظ ابن زياد با او در آويختند عبد الله بن عفيف شعار قبيلهء « أزد » را با صداى بلند آواز داد ، در اين وقت هفتصد نفر از قبيله أزد جمع شده و او را از دست گارد ابن زياد آزاد كردند ولى درهمان شب ابن زياد افرادى را فرستاد تا او را از خانهاش بيرون كشيده ، گردن زده و جسدش را به دار كشيدند « 1 » ، اگرچه اين برخورد به نفع ابن زياد
هامش
( 1 ) . ارشاد 72 / 11 و به نقل از آن در وقعه طف از ابو مخنف / 265 ، 266 .