21 . حق سلطان اين است كه بدانى چون خدا او را بر تو مسلط كرده وسيله آزمايش او هستى و او گرفتار تو است ، ديگر اينكه خود را در معرض خشم او نياورى تا نه خويش را بدست خود در هلاكت اندازى و نه در آزارى كه به تو رساند شريك وى شوى .
22 . حق كسى كه پرورش علمى به تو مىدهد اينست كه او را تعظيم كنى ، وقار مجلس او را نگاه دارى ، خوب به او گوش بدهى ، به وى روآورى ، آوازت را بر او بلند نگردانى و اگر كسى از وى پرسشى كند ، پاسخ ندهى تا خودش پاسخ دهد ، در مجلس او با كسى خصوصى صحبت نكنى ، بد كسى را نزد او نگوئى و اگر نزد تو از وى به بدى ياد شد از او دفاع كنى ، عيبهاى او را بپوشانى ، فضائل او را اظهار كنى ، با دشمنان وى ننشينى و با دوستانش دشمنى نورزى ، چون چنين كنى فرشتگان بر تو گواه باشند كه او را براى رضاى خدا انتخاب كرده و از وى دانشآموختهاى نه براى خاطر مردم .
23 . حق كسى كه مالك كار و منافع تو است اين است كه از او فرمان برى و مخالفتش نكنى مگر آنكه تو را بر خلاف امر خدا به كارى فرمان دهد كه در اينصورت ، حق طاعت او ساقط و مخلوق را در معصيت خالق حقى نيست .
24 . حق رعايا و زيردستانى كه بر آنها سلطنت دارى اين است كه بدانى آنها به سبب ناتوانى خود و توانائى تو رعيت تو شدند پس واجب است كه در ميان آنها به عدالت رفتار كنى و براى آنها چون پدرى مهربان باشى و كارهائى كه از روى نادانى كنند ببخشى و در شكنجه آنها شتاب نكنى و شكر خدا را بهجاى آورى كه تو را سرپرست آنان كرده .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٦٣