شد و در برابرت بىباكى به خرج داد و راه خشنودى تو را نپيمود از دايرهء قدرتت بيرون تواند رفت . . .
خداى من تو را به خودت شناختم و خود تو بودى كه مرا به شناخت خويش هدايت فرمودى و اگر اين عنايت تو نمىبود هرگز نمىدانستم كه چيستى ؟ . . .
ستايش شايستهء خداوندى است كه چون مىخوانمش مرا اجابت مىكند در حالى كه چون او مرا خواند ، در اطاعتش ، كند و كاهل بودم و نيز ستايش سزاوار همان خدا است كه چون از وى بخواهم به من عطا مىكند در حالى كه چون او از من قرض خواست بخل ورزيدم . . .
آقاى من با زبانى مىخوانمت كه بسيارى گناهان لالش كرده و با دلى كه زيادى معصيت هلاكش نموده ، با تو رازونياز مىدارم ، تو را در حالى آميخته از ترس و اميد مىخوانم چراكه چون به گناهانم مىنگرم ترسان شوم و چون به كرم بى منتهاى تو نظر افكنم اميدوار گردم . . .
اى كه آمرزشت گسترده و دستهايت بر رحمت گشاده است ، آقاى من به عزتت قسم اگر مرا از در خويش برانى هرگز از در خانهات نخواهم رفت و از تملقگويى و التماس به تو دست نخواهم كشيد چونكه با جود و كرمت آشنايى كامل دارم . . .
خداوندا هرگاه كه عزمم را جزم كردم و گفتم ديگر مهياى طاعت و آمادهء عبادت شدهام و در پيشگاهت به نماز ايستاده و به مناجات با تو پرداختم مرا به خواب انداختى و در هنگام مناجات حال رازونياز را از من گرفتى ، خدايا مرا چه مىشود كه هرگاه با خود عهد كرده و گفتم كه از اين پس باطنم را نيكو مىكنم و به حلقهء توبه كنندگان خواهم پيوست حادثهاى پيش آمد كه ثبات قدم را از من گرفته و ميان من و خدمتت فاصله انداخت ، مولاى من شايد مرا از درگاه لطف خود راندهاى و از خدمت و بندگيت دورم ساختهاى ، يا شايد ديدى كه من حق بندگيت را سبك
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: منذر حكيم
ص١٧٠